- عکاس معروفی …
- چی؟ عباس معروفی؟ :)
*
در باره نکتههای آموزنده فراوانی که در پست پیش آمده است هر وقت لازم باشد، در آینده حتما حرف خواهیم زد. این ماجرا تا آنجایی که به گفتههای معروفی مربوط میشود، برای شخص من و خوانندگان این وبلاگ چیز جدیدی که مجهول باشد نداشت. اما به عنوان داستان قابل تأمل بود. داستان عجیبی که با «استاد ارجمند جناب آقای معروفی» شروع میشود و با «برو بمیر» خاتمه مییابد. من هرگز در اینکه „عشق“ بین مریدان سینهچاک و «استاد»های پایهبلند، حسابگرانه، دروغین، مخرب و فاسد است شکی نداشتهام و در پستهای این وبلاگ مکررا به آن اشاره کردهام. در این داستان معروفی نقش خودش را بازی میکند (و ما هر جا که لازم باشد، کمافیالسابق نوشتههای او را دنبال خواهیم کرد و آنها را مورد نقد، کنایه و طنز و متلکگویی قرار خواهیم داد) اما فرامرز دهگان را نمیشناختم و تا پیش از این ماجرا اسم او را نشنیده بودم.
رفتار فرامرز دهگان قابل اعتماد نیست. کسی از او نخواسته است که تملق معروفی را بگوید. او آزادانه به این کار دست میزند. اما کسی که مسئول نقطهی عطف در این داستان جالب و از نظر فرهنگی تأسف/ و شرمآور میشود، فرامرز دهگان است. اوست که باعث تنش در گفتگو میگردد و مسیر بحث را تعیین میکند.
۱۴۰۰ یورو، درست است که وقتی به تومان تبدیل میشود، صحبت میلیون به میان میآید، اما واقعا پول قابل توجهی نیست. حقوق یکماه یک کارگر، اجاره یک آپارتمان شهری ۵۰- ۶۰ متری طبقهی متوسط. قیمت دو پالتوی نسبتا خوب زمستانی.
اگر فرامرز دهگان فکر میکند، معروفی از این طریق برای خودش دکان درست کرده است، به این دلیل است که نادان است، و تصورات کژوکولهای دارد. اینجور شارلاتانیسم مخصوص بنگاهمعاملاتچیهای هفتخط است، معروفی، با همه انتقادهایی که به او وارد است، نویسنده است.
تصور فرامرز دهگان پرتوپلاست. اینکه قصد معروفی از بالاکشیدن ۱۴۰۰ یورو، او را که «استاد خوبم ! دوست نازنینم ! عباس جان!» بود، به دروغگوی نفوذی تبدیل میکند، میتواند به „فکر“ کسی بگذرد که یا در حالت عادی نیست، یا صاحب شخصیت مختلیست. آیا معروفی در طی این سالها و با این همه حرف و نوشته، نوشتههایی که در آنها «قلب کوچک تپنده بود»، داشته است فرامرز دهگان را سیاه میکرده است و او نفهمیده است؟ اگر اینطور است، فرامرز دهگان آدم نفهم و سادهلوحیست.
ظاهرا در حقوقبشر شیرازی(!) تعرض به حیثیت آدمها ذکر نشده است. برچسب «نفوذی» دمدستیترین و راحتترین وسیلهای است که میتوان با آن مخالف را تخریب کرد. صاحبان قدرت در این کار سرآمدند، اما اینکه یک نویسنده به اصطلاح «روشنفکر» نیز از این وسیله استفاده میکند، به وضوح بیچارگی و عقبافتادگی فرهنگی ما را نشان میهد. از کسی که اینقدر راحت، و بدون تأمل در نتیجه احتمالی رفتار خود، میتواند چنین برچسبهایی به آدمها بزند، خیلی کارهای دیگر هم برمیآید. دهگان رو به معروفی میگوید: «باهمگان هم عقیده ام که تو بسیار دروغگو هستی». من به عنوان منقد برخی رفتارها و گفتههای معروفی عضو این «همگان» نیستم.
معروفی با دست خالی در آلمان شروع کرد. و به گمان من توانست در طول این سالها برای خود و خانوادهاش زندگی نسبتا خوبی/ قابل تحملی بسازد. او توانسته است در غربت، و در مناسباتی دشوار برای خودش دنیای کوچکی بسازد که بدون آن هر آدمی نابود میشود، چه برسد به یک خانواده چندنفره. زندگی در اروپا راحت نیست و کاری که معروفی در این زمینه انجام داده است، نتیجهی شم قوی، هوش، زبروزرنگی، قوت جسمی، تحرک و پشتکار فوقالعاده اوست، که البته اعصابی از جنس سیمترمز موتورگازی(!) هم میطلبد، و معروفی نشان داده است که این را هم دارد.
آنچه اتفاق افتاده است، به احتمال نزدیک به یقین این است: گرفتاریهای معروفی باعث ایجاد تأخیر در امر چاپ کتاب شده است. و این در حالیست که دهگان در شهوت چاپ هرچه سریعتر لحظهشماری میکند. معروفی هزار گرفتاری و هزار فکر در سر دارد، اما در سر دهگان، یک فکر بیشتر نیست: چاپ کتاب من!
آنچه اتفاق افتاده است، به احتمال نزدیک به یقین این است: گرفتاریهای معروفی باعث ایجاد تأخیر در امر چاپ کتاب شده است. و این در حالیست که دهگان در شهوت چاپ هرچه سریعتر لحظهشماری میکند. معروفی هزار گرفتاری و هزار فکر در سر دارد، اما در سر دهگان، یک فکر بیشتر نیست: چاپ کتاب من!
به نظر من اگر دهگان بیشتر صبر میکرد، و معروفی بهطرز قابل فهمی وضعیت خود را برای او شرح میداد، این ماجرا پیش نمیآمد.
مستقل از اینکه چه کسی چه نظری در مورد معروفی دارد، رفتار فرامرز دهگان قابل پذیرش نیست. او یک معذرتخواهی بدون اما و اگر به معروفی بدهکار است.