ه‍.ش. ۱۳۹۵ اسفند ۲۱, شنبه

خواستار اشد مجازات برای چه کسی شویم؟ چه کسی را نفرین کنیم؟ همه ما معلمان که روزی بر‌ صورت دانش‌آموز سیلی زده‌ایم، همه ما که سر دانش‌آموز فریاد کشیده‌ایم، همه ما که به نوعی در تربیت دانش‌آموزانمان کوتاهی کرده‌ایم، در خلق این حادثه سهمی داریم.

از شیرزاد عبداللهی، کارشناس آموزش‌وپرورش/ شرق

نماد جامعه معلمی در ایران، ابوالحسن خانعلی، کاظم صفرزاده، حسن امیدزاده، خانم معلم بی‌نام مشهدی، هزاران معلم بی‌ادعا که کارشان را درست انجام می‌دهند، یا محسن خشخاشی است؟ محسن خشخاشی هم همان‌ معلم بروجردی است که هفته گذشته به دست یک دانش‌آموز ١٥ساله پای تخته‌سیاه کلاس کشته شد. خانعلی ٥٣ سال پیش در تجمع صنفی معلمان در مقابل مجلس شورای ملی با شلیک مستقیم سرگرد ناصر شهرستانی، رییس کلانتری میدان «بهارستان» تهران کشته شد. مهر‌ماه امسال، کاظم صفرزاده، ٤٠ساله و مدیر مجتمع شبانه‌روزی عشایری «ویسیان» لرستان، در مسیر انتقال یک‌دانش‌آموز مصدوم به بیمارستان با خودرو شخصی خود در راه خرم‌آباد گرفتار سیل شد. سیلاب خودرو را بلعید و در این حادثه معلم فداکار همراه سه‌دانش‌آموز، کشته شدند. پیکر صفرزاده پس از ١٤روز پیدا شد. حسن امیدزاده، معلم دبستان بیجارسر از توابع شفت استان گیلان، سال ٧٦ در جریان آتش‌سوزی مدرسه، دانش‌آموزانش را از میان شعله‌های آتش نجات داد و خود دچار سوختگی شدید شد. این معلم در سال٩١، در ٥٨سالگی درگذشت. خانم معلم مشهدی در اردیبهشت٨٩ دانش‌آموزش را از غرق شدن نجات داد و خود غرق شد. در اردوی تفریحی سد کارده در اطراف مشهد، وقتی معلم شنید که دانش‌آموز داخل آب رفته و دارد غرق می‌شود، بی‌تامل به داخل آب پرید و بچه را نجات داد، اما متاسفانه، خودش، غرق شد. جالب اینکه ما حتی نام این معلم را نمی‌دانیم. اصلا کارهای خارق‌العاده را کنار بگذاریم، هم‌اینک هزاران معلم در روستاهای دورافتاده با مشکلات گوناگون مشغول آموزش و تربیت کودکان هستند. این کار درحد خود کاری غرور‌آفرین و پر‌افتخار است. در هیچ‌یک از این صحنه‌ها معلم و دانش‌آموز در مقابل هم قرار ندارند. فاجعه قتل محسن خشخاشی، معلم بروجردی، هرچند مظلومانه و تاثر‌برانگیز است، اما وجه حماسی و ‌برانگیزاننده ندارد و نمی‌تواند به‌عنوان «پارادایم» برای معلمان مطرح شود. قتل خشخاشی یک تراژدی است. باید بنشینیم و خون گریه کنیم، به خاطر معلمی توانا که از دست رفت، به خاطر فرزندان و همسر و بستگان این همکار شرافتمند. اما نمی‌توانیم از مرگ خشخاشی به‌عنوان عامل انگیزش معلمان استفاده کنیم. در این ماجرای تاسف‌بار، قاتل و مقتول درهم تنیده‌اند.
خواستار اشد مجازات برای چه کسی شویم؟ چه کسی را نفرین کنیم؟ همه ما معلمان که روزی بر‌ صورت دانش‌آموز سیلی زده‌ایم، همه ما که سر دانش‌آموز فریاد کشیده‌ایم، همه ما که به نوعی در تربیت دانش‌آموزانمان کوتاهی کرده‌ایم، در خلق این حادثه سهمی داریم. هرچه درباره قاتل بگوییم بخشی از آن به خود ما برمی‌گردد. این کودک قاتل؛ محصول خانواده، جامعه و مدرسه است. به معلمانی که خواستار اجرای اشد مجازات علیه قاتل و وضع مقررات سخت علیه دانش‌آموزان بی‌انضباط و اقدامات حفاظتی در مدرسه هستند، این سخن حضرت‌ عیسی‌ مسیح در مراسم مجازات زن خطاکار را باید یادآور شد: «از میان شما، هر آن‌کس بی‌گناه است، نخستین سنگ را به او بزند.» قاتل؛ یک‌دانش‌آموز ١٥ساله و محصول روش تربیتی ماست. اگر موقع نام‌بردن از دانش‌آموزان موفق و سازگار، گردن‌ می‌افرازیم هنگام شنیدن نام دانش‌آموزان بزهکار باید سرمان را پایین بیندازیم. اگر نام خشخاشی را پرچم سیاسی یا صنفی کنیم، همواره در توضیح مرگ او با تناقض مواجه می‌شویم.
فعالانی که سعی می‌کنند، جدا از وجه «دراماتیک» به این قتل جنبه انگیزشی بدهند، بیش از هرچیز جامعه معلمان را زیرسوال می‌برند. ما باید در مرگ این عزیز به سوگ بنشینیم. از خانواده او دلجویی کنیم. اما نمی‌توانیم درباره این حادثه به شکل حماسی سخن بگوییم. چنین تلاش‌هایی خواه ناخواه معلمان را به تقابل با دانش‌آموزان سوق می‌دهد و این شروع بازی خطرناکی است و ‌ای بسا؛ عکس‌العمل این تبلیغات، قرار‌گرفتن قاتل در موقعیت قهرمان برای بخشی از دانش‌آموزان باشد. بدون تعارف؛ هرچه از محسن خشخاشی شنیده‌ام، عشق به کار معلمی، جدی بودن و انسان بودن است. آیا خون این معلم حامل پیامی بود؟
به نظرم پیام خون به‌ ناحق ریخته این عزیز، ریشه‌کنی خشونت در مدرسه است. خشونت در مدرسه دو‌سر دارد: معلم و دانش‌آموز. معلمان به‌دلیل موقعیت برتری که دارند باید پیشگام شوند و خشونت در مدرسه را بدون قید و شرط و اما و اگر و تبصره محکوم و متوقف کنند. اگر توقف خشونت را به اصلاح سیستم آموزش و پرورش، ارتقای فرهنگ جامعه، حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی خانواده‌ها و... مشروط کنیم، اگر دانش‌آموز را هم‌سطح و رقیب معلم فرض کنیم؛ چرخه خشونت ادامه می‌یابد. معلمان، انسان‌های آگاه و مختاری هستند. قدم اول این است که جامعه معلمی با صدای بلند هرگونه خشونت در مدرسه را محکوم کنند.



ه‍.ش. ۱۳۹۵ اسفند ۱۱, چهارشنبه

همه چیزای خوب از بالا میاد

آرمان ریاحی: «سال‌ها سال پیش، تهران جایی بود که آب و هوای کوهپایه‌ای‌اش جان می‌داد برای ییلاق بزرگان و نجیبان و اشراف، که نهرهای زیبا داشت و هوای روح‌افزا و شکارگاه‌های مبسوط ...».

جون نمی‌داد من کنار اون نهرها قدم بزنم؟
جون نمی‌داد که شما خواننده گرامی تو هوای روح‌افزاش نفس عمیق بکشید؟
جون نمی‌داد برا این‌که یه بیابون‌نشین  تو شکارگاهای مبسوط‌ش خرگوشی برا آبگوشت شب بچه‌ها بشکارد؟!
جون نمی‌داد برای این‌که خود آرمان ریاحی اون‌جا کنار نهر آلونکی داشته باشه که عصرای تابستون توش بشینه رمان بخونه یا مقاله بنویسه؟ 

آرمان ریاحی می‌گه: نه! جان می‌داد برای ییلاق بزرگان و نجیبان و اشراف!
ای بابا. اگه یکی از بزرگان و نجیبان و اشراف این حرفو می‌زد، آدم تعجب نمی‌کرد، ولی چرا این آدم که خودش جزو بزرگان و نجیبان و اشراف نیست، نه تنها من و شما رو دوست نداره، بلکه میونه‌ش با خودشم خوب نیست؟ کوچیکای نانجیب غیراشرافی اگه خدانکرده هوای کوهپایه‌ای تمیز و تازه تنفس کنند، سردرد می‌گیرن؟

یکی می‌گفت، هفتاد درصد اعتباری که روشنفکرای ایرانی برا حرفای ابراهیم گلستان قایلند به خاطر اینه که تو قصر زندگی می‌کنه! با حرفش مخالفم، ۷۰٪ یه کم زیاده! ولی من یه مستند دیدم از مرحوم سبزیان که نمایش چند روز از زندگیش تأثیر زیادی رو شهرت جهانی و دفترچه‌حساب مرحوم کیارستی داشت.
آدمی فقیر، بیمار، ضعیف، خرد و مچاله که کنج اتاق تاریکش نشسته بود و حرفایی می‌زد به تلخی تریاک. ولی شما بگید! کجا جون میده برا لاس‌زدن با حقیقت؟‌ تو اتاقی حوالی میدون تره‌بار که دیواراش چرب و کبره‌بسته‌س یا تو سالن قصر ابراهیم گلستان کنار شومینه؟

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اسفند ۶, جمعه

عاشقانه؟

کسره، مجموعه شعر، علیرضا روشن



















نیامدن یار مرد عاشق را محزون می‌کند. گوشه‌ای می‌نشیند، زانوی غم در بغل می‌گیرد و اشک می‌ریزد، یا سر به کوه و بیابان می‌گذارد، یا به باده آتشین پناه می‌برد و خود را در خیال یار غرق می‌کند. منظور این‌که غم دل عاشق را مثل موم نرم می‌کند. او جوینده‌ی زیبایی‌، لطیف‌الطبع، حساس و نرم‌خو ست و از درشتی و خشونت بری ست.
اما اگر مردی به قصد همخوابگی منتظر زنی باشد، و زن او را قال بگذارد، وضع فرق می‌کند. شهوت مثل غضب نوعی برافروختگی است که سکس می‌تواند آن را آرام کند.
زن نیامده است و مرد با برافروختگی ارضانشده‌ای تنها مانده است که باید به طریقی از شر آن خلاص شود: یکی ممکن است به رختخواب برود و چندساعتی بخوابد، یکی دیگر شاید دست‌های خود را به خدمت بگیرد، لیوانی را بشکند، با مشت به دیوار بکوبد یا: کودکی را کتک بزند.

اما کسی از سرنوشت بچه خبر ندارد


ه‍.ش. ۱۳۹۵ اسفند ۵, پنجشنبه

# نه به اعدام محمد کلهر (۳)

یادآوری: اول آذرماه ۹۳ محمد کلهر دانش‌آموز پانزده‌ساله بروجردی با کارد میوه‌خوری معلم خود را مجروح کرد. معلم، مرحوم محسن خشخاشی در اثر جراحات وارده جان خود را از دست داد.
محمد کلهر در دادگاه اول به سه‌سال حبس و پرداخت دیه محکوم شده بود، اما این حکم در اثر اعتراض خانواده‌ی مقتول نقض، و به اعدام تبدیل شده است.
واقعیت تکان‌دهنده‌ این‌که نمایندگان آموزش‌وپرورش بروجرد هم در حمایت از همکار مقتول خود به این حکم معترض بوده‌اند.

رفتار این “نمایندگان” رفتاری ناهنجار و جاهلانه است. این را باید با صدای بلند گفت.
معمولا وقتی سروکار دانش‌آموزی با قانون و دستگاه قضا می‌افتد، آموزگاران حامی و مدافع اویند. محمد کلهر نه‌سال از عمر پانزده‌ساله خود را روزانه چندین ساعت در مدرسه و تحت تعلیم معلم‌ها بوده است. آن‌ها در شکل‌گیری شخصیت، رفتار و اعمال دانش‌آموزان نقش دارند. و اگر محمد متهم است، جای آن‌ها نیز روی نیمکت متهمان، کنار او ست. هر معلم بافکری در مواجهه با یک چنین واقعه مرگباری از خود می‌پرسد، سهم من از این واقعه‌ چیست؟ چه وظایفی نسبت به او داشته ام که در آن اهمال کرده ام، یا چه رفتاری با او داشته‌ام که نادرست و ناهنجار بوده است؟ اما نمایندگان آموزش‌وپرورش بروجرد از موضع صنفی علیه محمد با دادستان همدست شده اند! حتی بیشتر از همدست، آن‌ها به دستگاه قضا اعتراض دارند که چرا حکم کیفری شدیدتری برای این جوان دبیرستانی صادر نکرده است!



برای سایت صدای معلم «سه سال زندان و پرداخت دیه برای کسی که معلم خود را مقابل چشم دانش آموزان کلاس به ضرب چاقو به قتل رساند» کم است، و نشان از پایین بودن شأن و منزلت معلم دارد! +
این حد از سطحی‌نگری سنگدلانه از سوی کسانی که خود را معلم می‌دانند باورنکردنی ست. «صنف» که هدف از تأسیس آن حفظ منافع گروه در مقابل قدرت حکومت است، علیه دانش‌آموز نابالغی که از ضعیف‌ترین اعضای جامعه به شمار می‌آید وارد میدان می‌شود! از این آبسوردتر چیزی می‌شناسید؟

وقایع اتفاقیه از قول نمایندگان آموزش و پرورش بروجرد می‌نویسد: «فردی به یک معلم در کلاس حمله‌ور شده و او را به قتل رسانده ... این کار، مصداق اقدام علیه امنیت معلمان و جامعه است».
[به نیت خصمانه‌ای که در تعبیر جرم محمد به «اقدام علیه امنیت معلمان و جامعه» پنهان است توجه کنید].
دلیل وجودی نهاد آموزش و پرورش در اسم آن پیداست: تعلیم و تربیت بچه‌ها. نقش بچه‌‌ها در این نهاد محوری است، و معلم‌ها برای تعلیم و تربیت آن‌ها به خدمت گرفته می‌شوند. اما نمایندگان آموزش‌وپرورش بروجرد طوری رفتار می‌کنند که انگار هدف از تأسیس نهاد مدرسه ایجاد اشتغال برای آن‌ها بوده است.
نمایندگان آموزش‌وپرورش بروجرد معتقدند به خاطر حکم سبکی که برای محمد کلهر صادر شده است «سرنوشت خشخاشی در انتظار معلمانی همچون او است و صدور اين حکم چراغ سبزی برای فشار روی جامعه معلمان است»! 
 **

طوری که مطلع شدم، طبق قوانین ایران تا سال ۹۲ جرم محمد کلهر قتل نفس/ جرمی موجب قصاص تلقی می‌شده است. اما در این سال قوه قضاییه دست به اصلاح قانون مجازات افراد زیر ۱۸ سال زده است. ایران جزو کشورهایی است که کنوانسیون حقوق کودک را امضا کرده اند. اصلاحیه مورد نظر، با این‌که منطبق بر قوانین کنوانسیون حقوق کودک نیست، اما قدم مهمی در این راستا ست.

حقوق کودک حقوق بشر است. این باید برای هر فعال مدنی روشن باشد. اما طبق مشاهدات من در وب، حساسیت نسبت به حقوق کودک در مقایسه با حساسیت موجود نسبت به «حقوق زنان» ناچیز است. حتی می‌توان گفت، نسبت به حقوق کودکان و نوجوانان با نوعی کم‌اعتنایی “طبیعی” مواجه ایم.
مثلا در وب دیده‌ام که بازشدن بحث خشونت خانگی توجه اذهان را اتوماتیک به خشونت نسبت به زنان جلب می‌کند. خشونت خانگی انگار نام دیگری برای خشونت نسبت به زنان است، در حالی که مطالعات جامعه‌شناسی به وضوح نشان می‌دهد که کودکان قربانیان اصلی خشونت خانگی هستند.
یک مثال دیگر برای بی‌اعتنایی به حقوق کودک جمله‌ای بود خطاب به نرگس محمدی که خواهان ملاقات حضوری با فرزندان خود شده بود: «خب، زندان همین است که از عزیزانت جدا شوی!». این قول نشان می‌دهد که اصلا به ذهن گوینده نرسیده است که در این ماجرا انسان خردسالی نیز شریک است که او نیز حقوقی دارد! این فقط حق مادر زندانی نیست که فرزندان خود را ملاقات کند، بلکه ملاقات حضوری مرتب و بی‌واسطه کودکان با والدین زندانی خود حق کودکان است.
یک مثال دیگر برای بی‌اعتنایی به حقوق کودک، مصاحبه‌ای بود که در خلال آن محمود دولت‌آبادی در تأیید تئوری منسوخ و مخرب «سیلی معلم به کسی ننگ ندارد» (شکل دیگری از «چوب معلم گل است») حرف می‌زند که توجیه‌کننده اعمال خشونت به دانش‌آموزان است، اما این حرف، آن‌هم از زبان یک نویسنده مطرح، اصلا توجه کسی را جلب نمی‌کند.

برای من که ارتباطم با ایران از طریق شبکه‌های اجتماعی ست، وجود این مثال‌ها که می‌توانم موارد دیگری را نیز به آن اضافه کنم، نشان می‌دهد که معضل کم‌توجهی به کودکان به عنوان انسان‌های صاحب حق، حاصل توهم من نیست و باید مابه‌ازایی در واقعیت داشته باشد.

شخصا تا همین چند روز پیش از اصلاحیه‌ای که بالاتر به آن اشاره شد هیچ خبر نداشتم. باید توجه دوستان را به این نکته جلب کنم که تغییری که در سال ۹۲ در «مقررات تعدد جرم و قصاص افراد زیر ۱۸» ایجاد شده است، قدم با اهمیت و ارزشمندی در اصلاح نظام قضایی ماست. به متن قانون توجه کنید:
§ ماده ۹۱
«در جرائم موجب حد، قصاص یا تعزیر هرگاه افراد کمتر از هجده سال تمام شمسی، ماهیت جرم انجام شده و یا حرمت آن را درک نکنند و یا در رشد و کمال عقل  آنان شبهه وجود داشته باشد، به اقدامات تأمینی و تربیتی پیش‌بینی شده در ماده ۸۸ این قانون محکوم می‌شوند».

تا جایی که من می‌دانم، در اروپا رشد و کمال عقل را سن مشخص می‌کند. متهم زیر ۱۷ یا ۱۸ سال دارد؟ پس جزو گروهی حساب می‌شود که در رشد و کمال عقل آن‌ها شبهه موجود است! [چنان‌که زیر این مرز سنی انجام برخی کارها نیز مانند رانندگی، بستن قرارداد، گرفتن وام بانکی و ... برای آن‌ها مجاز نیست]. اما در اصلاحیه ما اضافه بر قراردادن مرز سنی، نظر کارشناسان در باره رشد عقلی و ادراک حرمت جرم از سوی متهم زیر ۱۸ سال نیز شرط است. تا سال ۹۲ کیفر بر اساس سن شرعی در نظر گرفته می‌شده است، اما این اصلاحیه توانسته است بین سن تکلیف شرعی (۱۵ و ۹ برای پسران و دختران) و سن قانونی یا سن مسئولیت کیفری (۱۸ برای دختر و پسر) راهی باز کند. 
این قانون می‌تواند زندگی نوجوانان را حفظ کند. مجرمان زیر ۱۸ سال در این قانون مانند مجرمان بزرگ‌سال مجازات نمی‌شوند، بلکه مورد آموزش و بازپروری قرار می‌گیرند. نکته جالب دیگر نگاه فراجنسیتی اصلاحیه به دختر و پسر به عنوان اشخاص حقوقی برابر است.
ما نمی‌دانیم این اصلاحیه ثمره تلاش و فعالیت چه کسانی بوده است. یقینا حقوق‌دان‌ها، فقها، متخصصان و کارشناسان تعلیم‌وتربیت و روانشناسی کودکان، و فعالان مدنی که ما نام هیچ‌یک از آن‌ها را نمی‌دانیم در این کار کوشیده اند، و موفق شده اند گرهی از گره‌های متعدد ما را باز کنند.

حکم اولیه محمد کلهر (سه‌سال حبس و پرداخت دیه) که مورد اعتراض نمایندگان آموزش و پرورش بروجرد قرار گرفت، با استناد به همین قانون صادر شده بود.

نقد معلم سخت است. حداقل برای من این‌طور است. با وجود داستان‌هایی که می‌توانم از دخالت مخرب آن‌ها در زندگی خودم تعریف کنم، باز هم مقام معلم را، مقامی محترم می‌دانم، و هنگام نقد رفتار این یا آن معلم، دست‌وپایم از ترس آسیب‌رساندن احتمالی به مقام معلم می‌لرزد. و البته باید همین‌طور باشد. معلم‌ها باید مورد احترام باشند. جامعه باید از حقوق آن‌ها حمایت کند و خواهان رفاه و منزلت آنان باشد: به این دلیل روشن که ما عزیزترین‌های خود را به آن‌ها می‌سپاریم. 

معترضین به حکم اولیه محمد کلهر نماینده‌ی آموزش‌وپرورش یا نماینده معلمان نیستند. این‌ها تعدادی معلم اند که معلوم نیست چه نیات، مقاصد یا منافعی چشم آن‌ها را چنان بسته است که در صف اشتباهی جای گرفته اند. معلم باید پیش از دیگران دغدغه‌ی اصلاح داشته باشد. مگر معلم جز اصلاح کار دیگری می‌کند؟ معلم‌ها باید پیش‌رو و پرچم‌دار اصلاح اجتماعی باشند.
نمایندگان آموزش‌وپرورش بروجرد به جای دلجویی از بازماندگان زخم‌خورده‌ی همکار خود و تشویق آنان به عفو و صرف‌نظرکردن از درخواست قصاص، آتش‌بیار معرکه شده اند. هیچ چیز نمی‌تواند ضایعه دردناک و بزرگی را که به خانواده‌ی مرحوم خشخاشی وارد آمده است جبران کند. باعث تأسف است که کسی نتوانست مانع این حادثه مرگبار شود. اما محمد کلهر هنوز زنده است، و می‌شود/ و باید از مرگبارترشدن این فاجعه جلوگیری کرد.


# نه به اعدام محمد کلهر (۱)

ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۱۸, دوشنبه

# نه به اعدام محمد کلهر (۲)

مدتی است که محمد (پانزده‌ساله) حال و روز خوبی ندارد. پدرش می‌گوید، غذا نمی‌خورد و حرف نمی‌زند. پیش از روز واقعه، پدر محمد (که در ١٤سالگی ازدواج کرده است و محمد آخرين فرزند اوست) محمد را نزد مشاور برده است:
«به مشاور گفتم محمد حالش خوب نيست. چند روزی است که حالت عادی ندارد می‌خواهم او را پيش دکتر مغز و اعصاب ببرم ... راستش محمد ۲ روز بود که در خانه با کسی حرفی نمی‌زد به يک نقطه خيره می‌شد و ساعت‌ها همان نقطه را نگاه می‌‌کرد. با مادرش صحبت کردم گفتم نکند اين بچه جن زده شده است. تصميم گرفتيم برايش دعا بگيريم، اما حالش بهتر نشد». +
روز واقعه پدر محمد همراه او به مدرسه رفته بوده است. کارنامه‌ی او را می‌گیرد، و از ناظم اجازه می‌خواهد که دو روز آینده محمد به مدرسه نیاید: «اين بچه حالش خوب نيست و تصميم دارم او را پيش دکتر ببرم تا عکس سرش را بگيرند، ببينند چه اتفاقی برايش افتاده است.»
آن‌ها هنگام خروج از مدرسه به مدیر مدرسه برمی‌خورند. او کارنامه‌ی محمد را نگاه کرده و می‌گوید: «اين چه نمره‌هایی است؟! ما اين‌جا کلی زحمت می‌کشيم!بچه را پيش مشاور (مدرسه) ببر اين وضعش نمی‌شود».
پدر به مدير می‌گوید: «محمد ۲ روز به مدرسه نمی‌آيد، من اجازه‌اش را گرفته‌ام. [و مدیر جواب می‌دهد] اول پيش مشاور برو و بيخود نگو بچه را ۲ روز مدرسه نمی‌آورم.»

با هم نزد مشاور می‌روند. پدر داخل اطاق می‌شود و محمد بیرون منتظر می‌ماند:
پس از مدتی «برگشتم که محمد را به داخل اتاق صدا کنم ديدم نيست. داشتم دنبالش می‌گشتم که يک دفعه صدای داد و فرياد بلند شد و فهميدم محمد معلمش را با چاقو زده است. او بچه‌ای نبود که چاقو با خودش حمل کند. روز قبلش که رفته بوديم دعا بگيريم داخل ماشين ميوه داشتيم، برداشته بودم که بچه بخورد و دلش شاد بشود. کارد ميوه‌خوری را از ماشين برداشته بود». و ادامه می‌دهد: «پسرم قبل از اين اصلاً با کسی دعوا نمی‌کرد. بچه مريض است کاملاً مشخص است که مريض است. با کسی صحبت نمی‌کند، تا از او سوال پرسيده نشود حرف نمی‌زند، حتی وکليش برای اين که با او صحبت کند به کانون [زندان نوجوانان] رفت، اما با وکيلش هم حرف نزده بود. مسوول کانون می‌گويد اين بچه اصلاً حرف نمی‌زند وقتی با او صحبت می‌کنيم مي‌خندد! بعد هم تا صبح مثل مرغ پر کنده روی تخت می‌نشيند و به ديوار نگاه می‌کند».

شرح واقعه طوری که محمد آن را برای پدر خود تعریف کرده است:
«رفتم لاک غلط‌گيرم را از دوستم بگيرم. در زدم. معلم اجازه نداد وارد شوم، دوباره در زدم عصبانی شد و من را از کلاس بيرون کرد. هلم داد به زمين خوردم، عصبانی شدم و او را زدم».

گزارشگر واقعه را این‌طور شرح می‌دهد:
«محمد چند ضربه به در کلاس زد و از دبير فيزيك اجازه‌ی ورود خواست. معلم اجازه نداد، اما محمد داخل رفت! اين رفتار او با واکنش تند معلم همراه شد. پسر دانش‌آموز کارد ميوه‌خوری در جيب داشت، آن را بيرون کشيد و يک ضربه به گردن معلم زد».
[«هلم داد به زمین خوردم» = «واکنش تند معلم». هنر تجرید آقای روزنامه‌نگار!].

در سایت دیگری (جام جم) از درزدن محمد و واکنش تند معلم حرفی زده نمی‌شود: محمد در حینی که معلم مشغول تدریس است وارد کلاس می‌شود. بدون حرف به سمت نیمکتش می‌رود. معلم از او می‌خواهد به‌دلیل غیبت‌های غیر موجه خود از دفتر نامه بیاورد، و این‌جاست که محمد با چاقو به او حمله، و او را در ناحیه گردن و سینه زخمی می‌کند. +

معلم فیزیک، مرحوم محسن خشخاشی با کمک همکاران به بیمارستان منتقل می‌شود. تلاش پزشکان متأسفانه بی‌نتیجه می‌ماند، و نامبرده از دنیا می‌رود.
خداوند او را بیامرزد و روح‌ش را قرین رحمت فرماید.

محمد در دادگاه اول به سه‌سال حبس و پرداخت دیه محکوم می‌شود. اما این حکم طوری که در پست پیش آمد، در اثر اعتراض اولیای دم نقض، و به حکم اعدام تبدیل شده است. البته این هنوز حکم نهایی نیست. وکیل محمد در خواست فرجام داده است. اما این جوان هفده‌ساله در وضعیت ناعادلانه، مأیوس‌کننده و غم‌انگیزی گرفتار شده است. دو نهاد قدرتمند مدرسه و دستگاه قضا را مقابل خود دارد. از خانواده‌ی متمولی نیست، رسانه هم ندارد، و اگر کسی کاری نکند، ممکن است او را دار بزنند.

# نه به اعدام محمد کلهر (۳)


ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۱۴, پنجشنبه

# نه به اعدام محمد کلهر (۱)









یکی از موضوعاتی را که دنبال کرده ام، و لینک‌ چندین مطلب مرتبط را نگه داشته‌ام، ماجرای کشته‌شدن معلم فیزیک مرحوم محسن خشخاشی به دست محمد کلهر دانش‌آموز آن‌روزها پانزده‌ساله‌‌ی اوست. امروز حکم اعدام او صادر شده است.

طوری که خوانده ام، او در دادگاه اول خود به سه‌سال حبس و پرداخت دیه محکوم شده بود. اما این حکم در اثر اعتراض خانواده‌ی مقتول نقض، و به اعدام تبدیل شده است.

این‌همه مدت که من در مورد این مسئله لینک جمع می‌کردم و به ابعاد مختلف آن فکر می‌کردم و حرص می‌خوردم که چرا کسی کاری نمی‌کند، این جوانک فقیر، ضعیف و بی‌کس گوشه‌ی زندان در انتظار آینده‌ی نامعلوم خود بوده است. از خودم خجالت می‌کشم. این بچه  به تنهایی در مقابل یک ماشین عظیم خردکننده ایستاده است، مثل جوانک فلسطینی در مقابل تانک.

پیشنهاد می‌کنم با استفاده از هشتگ به موضوع پوشش رسانه‌ای وسیعتری بدهیم.

واقعیت تکان‌دهنده‌ای که گوشه‌ای از فقر فرهنگی ما را جلوی چشمانمان می‌گیرد این است که حکم اولیه محمد تنها مورد اعتراض خانواده مقتول قرار نگرفته بوده است، بلکه نمایندگان آموزش‌وپرورش بروجرد هم در حمایت از حقوق همکار مرحوم خود به این حکم معترض بوده‌، و خواستار مجازات شدیدتر، و قصاص محمد شده اند:

«پس از اعلام این حکم [حکم اولیه]، نمایندگانی از آموزش‌وپرورش به آن اعتراض و اعلام کردند، فردی به یک معلم در کلاس حمله‌ور شده و او را به قتل رسانده؛ بنابراین انجام این کار، مصداق اقدام علیه امنیت معلمان و جامعه است؛ علاوه‌براین، سرنوشت خشخاشی [معلم مقتول] در انتظار معلمانی همچون او است و صدور این حکم، چراغ سبزی برای فشار روی جامعه معلمان است؛ البته این نمایندگان ادعا می‌کردند که منظور ما اعدام این دانش‌آموز نیست ولی می‌شود مدت حبس را برای چنین اعمالی طولانی‌تر کرد».

باید از فرهنگیان محترم درخواست کنیم، اگر این لکه‌ی ننگ را بر دامن خود نمی‌خواهند، رویکرد شرم‌آور، ضدانسانی و ضدفرهنگی “نمایندگان” خود را محکوم کنند.

وبسایت «صدای معلم» می‌نویسد:
«وقتی اولین حکم قضایی درخصوص قاتل منتشر شد بهت و خشم و نارضایتی فضای مدارس شهر را فرا گرفت . سه سال زندان و پرداخت دیه برای کسی که معلم خود را مقابل چشم دانش آموزان کلاس به ضرب چاقو به قتل رساند ، هرچند کسی از اعدام نوجوان شانزده ساله خوشحال نمی شد اما در فضای توأم بغض و خشم همه یک سؤال می پرسیدند شأن و منزلت یک معلم چه بی قیمت است».
معلم‌نامیدن کسی که شأن و منزلت او به قیمت له‌کردن یک جوان ۱۶ ساله به دست می‌آید، اهانت به مقام و منزلت واقعی آموزگاران است.

# نه به اعدام محمد کلهر (۲)