۲۷ آذر ۱۳۹۲

-

گاهی آدم در این وبلاگستان به حرفهای عجیبی برمیخورد. مثلا میبینید شخصی نوشتهی خود را اینگونه آغاز کرده است: «طوری که سیودوسال پیش در مقالهای به درستی گفتهام …».
یک بار شخصی دست به انتشار  دوباره نوشتهای زده بود که آنرا - اگر درست خاطرم باشد، چهل(به عدد: ۴۰)سال پیش در فلان مجله وزین چاپ کرده بود.
[بله. آن روزها هم مجله‌های وزین بودند: جایی برای انتشار نوشتهجات اشخاصی که فکر میکنند، و حرفهایشان وزن دارد، و اشخاصی که گمان میکنند که حرفهایشان وزندارد].
یکی دیگر از همینها چندوقتپیش مقالهی بیست‌‌سال پیش خود را، نگران از گمشدن و یا مهجور ماندن حقایق، دوباره در اختیار خوانندگان قرار داده بود: امروز که در این مقال نظر می‌کنم، با وضوحی بیشتر میبینم که واقعیت هنوز دقیقا همان است که آن روزها بود، و مو نمی‌زند با حرفهای آن روزهای من!
کوتاه سخن: سنگ خموش پله‌هایی که هر روز از آن‌ها بالاپایین می‌رویم، اگر گوش کنیم، به زبان حال به ما می‌گویند، همانی نیستند که دوسال پیش بودند. خود ما که چند سال است وبلاگ مینویسیم، حتما وقتی نوشتههای سال‌های پیش خود را مرور میکنیم، آنقدر اشکالات، خطاها، ضعفهای ریزودرشت، و گاه غلطهای املایی، انشایی و دستوری‌‌ مأیوس‌کننده پیدا می‌کنیم، که اگر امروز بخواهیم به همان موضوع بپردازیم، حاصل کار حتما چیز دیگری از کار درخواهد آمد.
مثل رجوع دوباره به کتابی است که پیشترها، اینجا و آنجا زیر جملههایی از آن را خط کشیدهایم، یا کنار یکی از پاراگراف‌ها با خط پررنگ نوشتهایم «خیلی مهم، و حالا در کمال شگفتی(!) میبینیم، هیچکدام از آنها، از جملههای بدربخور، کلیدی و مهم متن نبوده استحتما این حس را می‌شناسید. آدم احساس میکند، شخص نادان خودمهمپنداری این خطوط را کشیده است که در بهترین حالت حواس‌ش کاملا پرت بوده است
و این چیز عجیب‌وغریبی نیست. چندسال دیگر حتما به خطکشیهای امروزمان خواهیم خندید. اما بر عکس آن چه ممکن است آدم در ابتدا حس کند، رؤیت این علامت‌ها باید آدم را شاد کنددر طی زمان گذشته واقعیت تغییر زیادی کرده است. مناسبات تغییر کرده‌ است، با بحثهای جدیدی آشنا شدهایم، مطالب مختلفی خواندهایم، روزهای ما گذشته است، تجربههای جدیدی کسب کردهایم - و اگر شانس آورده باشیم، پردههایی از جلوی چشممان کنار رفته است. و ما حق داریم از این‌که زنده هستیم و فکر، ذهن، حس و هواس ما نیز زنده، و در حرکت است، شاد باشیم. و خدا/ طبیعت و ای فلک هیچیک از ما را به این دام بلا گرفتار نسازد که روزی قلم بلاغت از آستین کرامت(!) در آورده و توجه ملت را به کتیبهی سنگی خود که آن را سال‌ها پیش تراشیدهایم جلب کنیم

آیتالله صانعی را میشناسید؟ او یکی از مراجع تقلیدی است که دین را رحمانی تفسیر میکند. توحید عزیزی تصویری را از روزنامهای قدیمی بازنشر کرده است که در آن صانعی که آن زمان مرد جوانی است، گفته است:
«برخی فکر نکنند اگر ما با آمریکا سازش کردیم، اسلام و قرآن و ارزشهای مکتبی در ایران همچنان باقی خواهند ماند، نه هرگز چنین نیست ... تا فیضیه هست، سازش با آمریکا هرگز!».
و سپس سخن جدیدی از نامبرده را از مصاحبهای با نیویورک تامیز،  مقابل سخن بالا قرار داده است:
«دولتمردان ایران و آمریکا از هم بگذرند و دوستانه زندگی کنند».

در زندگینامهی صانعی آمده است که او شاگرد آیتالله خمینی بوده است. شاگردی که در ۲۲ سالگی به مقام اجتهاد رسیده است. فکر کنم که در این قول اتفاق نظر باشد که با انقلاب اسلامی بخشی از روحانیت شیعه وارد عرصه سیاست شد، در حالی که اعضای این قشر از علم سیاست، و کشورداری چیزی نمیدانستند. حرفهای صانعی جوان به نظر من در جو انقلابی سال‌های بعد از انقلاب قابل فهم است
من نمیدانم آیتالله صانعی به تضادی که توحید عزیزی در سخنان او کشف کرده، و از آن پرچم ساخته است، چه جوابی خواهد داد. اما آیا نمیتوان فرض را بر این گذاشت که این شاگرد ممتاز فیضیه در طی/ و با درک زمان به این شناخت رسیده باشد که قرائت رحمانی دین، برای بقای دین و محفوظ داشتن کشور از خسارت‌ها و ضایعات انسانی در این زمانه‌ی پرخطر مناسبتر است؟ اصولا وظیفه فقها و مجتهدین همین نیست که فکرشان در ارتباط با واقعیت زمانه، با عصر خود در حرکت باشد، و خود همراهی‌کننده آگاه و عالم جماعت مؤمنان باشند؟ این چیزی که «باب اجتهاد» نامیده میشود، این بابی که شیعه به آن مینازد که باز است، برای همین کارها نیست؟ یا کثرت نظری که در نهاد روحانیت هست، به نقش و جایگاه عقل نزد شیعه برنمیگردد؟ این در نظر توحید مدافع ارزش، ارزش نیست؟
آن‌چه مسلم است توحید عزیزی مانند بسیاری از دوستان خود این کثرت را قبول ندارد. او "حقیقت" را یافته، و کمر به خدمت بسته است. و تگ حرمت‌شکنانه‌ای که پای مطلب خود گذاشته است، نشان می‌دهد که کجا ایستاده است و تا کجا میتواند برود.

۲ نظر:

roya گفت...

برای پست اسبق: تمام دنیا بدانند این افراد ایرانی اصیل نبودند! این ایرانی اصیلش منو کشته
https://www.facebook.com/photo.php?fbid=706419412752694&set=a.170301783031129.42846.169203296474311&type=1&theater

مرواريد آزادي گفت...

من فكر مي كنم تغيير چيز مثبتي هست.مخصوصا اگه واقعي و صادقانه باشه نه شو و نمايش.