۱۱ آذر ۱۳۹۲

آقای فریبرز نمی‌دونم چی‌چی

اخیرا فرامرز دهگان (نویسنده) در فیسبوک دست به انتشار ایمیلهای ردوبدل شده بین خود و عباس معروفی زده است. این گفتگو که به برکت وجود دوستان از فیسبوک به گوگلپلاس منتقل شده است، داستانی خواندنیست که به فرض صحت، تأمل در آن برای شناخت برخی مناسبات و ویژگیهای جامعه ادبی ما بسیار بیشتر از نقدها و مقالات روزنامهها مناسب و فایده‌دار است.
ضمن تشکر از این دوستان که در واقع سفیران پلاس در فیسبوک هستند، این گفتگو را برای دوستداران هنر اینجا بازنشر میکنم:

فرامرز دهگان:
- استاد ارجمند جناب آقای معروفی ! سلام من فرامرز دهگان هستم . مجموعه داستانی به نام « ناهید پدرم بوده است » دارم که قرار بود توسط نشر افکار منتشر شود اما متأسفانه غیر مجاز اعلام شد . به توصیه دوست عزیزمان آقای ابوتراب خسروی می خواهم آن را برای شما بفرستم . اگر زحمتی نیست لطفا راهنمایی بفرمایید چطور برایتان بفرستم
عباس معروفی:
- سلام آقای دهگان لطفا متن را در فرمت ورد برام ای میل کنید 
دهگان:
- دوست و استاد عزیزم جناب آقای معروفی! مجموعه داستانم به نام « ناهید پدرم بوده است» را جهت انتشار توسط نشر گردون به ایمیلتان ارسال کردم . لطفا بررسی بفرمایید . امیدوارم مورد پسند باشد
معروفی:
سلام
لطفا نسخه ی ورد برام بفرستین


- دوست و استادعزیزم، آقای معروفی! پیرو تماسی که در فیس بوک داشتیم مجموعه داستانم به نام « ناهید پدرم بوده است » را جهت انتشار توسط نشرگردون تقدیم می کنم . امیدوارم مورد پسند باشد . لازم است توضیح بدهم این تأخیر بعلت نامه ای بود که نشر محترم افکار به ارشاد نوشته بود . که جواب نامه ارشاد مجددا منفی بود .
سپاسگزارم و بابت زحمتی که فراهم می کنم پوزش می خواهم د

- آقای دهگان عزیزم
اسم سه تا از رفیق های من بر تارک کتاب شماست و محمد کشاورز که عزیز من است
کتاب را چاپ می کنم. چند صفحه که خواندم خوشم آمد
برای چاپ این کتاب با شما شریک میشم
ما 500 نسخه چاپ می کنیم، در سایت مان، و در آمازون هم کتاب را به فروش می رسانیم
و نصف نصف، هم در هزینه هم در پخش هم در فروش
یعنی 250 جلد کتاب مال شماست
کل هزینه حدود 2800 یورو خواهد بود که نصفش را شما می پردازید
موافقید؟
با مهر
عباس معروفی

- معروفی داستان!
وقتی من تازه شروع کرده بودم شما گردون را داشتید . سمفونی مردگان درآمده بود. شما را ندیدم. یک پسر بچه تنها را نمی گذاشتند تا تهران بیاید . هزار و دویست کیلومتر راه بود . عزیزم من یورو مورو حالیم
نیست
خودت بگو چقد باید تومن بدهم و چطوری . اینقدرها توی دست و بالم هست
نگرانی از این بابت نیست . دلم می خواست ازتان چیز یاد بگیرم. دلم
میخواست توی نوشته هایم مثل کارهای معروفی یک قلب کوچک تپنده باشد که خشمها و خشونتها در مقابلش خجالت بکشند . ریش و قیچی دست خودتان .
شما میدانید برای داستان این کشور که خودتان با خونتان روی دوشتان گرفتهاید چه چیز خوب است

- آقای دهگان عزیزم
دلم می خواست همه ی ما سر جای خودمان بودیم که کار به اینجاها نکشد که برای چاپ داستان مان گرفتار این مسائل باشیم
برای من سخته که از کشورم پول تبدیل بشه و برسه به اروپا
متاسفانه وضع ارز خرابه و نمی دونم چه باید کرد
من هم نمی دونم 1400 یورو چقدر میشه
این مبلغ نیمی از هزینه ی چاپ کتابه
من اینجا یک کتابو برای آلمانی ها 4000 یورو می گیرم
 ولی برای خودم هزارتا ملاحظه دارم و باز هم نمی تونم به زبان بیارم
 سلام به دوستانم برسان
می بوسمت
عباس

- سلام و احترام
فکر کنم من تقریبا باید حول و حوش 7 ملیون تومان بذارم . در مورد انتقالش مثلا من می تونم مبلغو توی ایران برسونم به دست هر کسی که شما بفرمایین یا در غیر این صورت ببینم میشه از طریق فامیلام در اروپا کاری کرد یا نه. می پرسم بهتون اطلاع میدم . شما هم اگر بخواهید که من معادل 1400 یورو  را تو ایران به دست کسی برسونم بهم اطلاع بدید . خیلی ازتون ممنونم.
همین که معروفی بهم دلگرمی میده برام کافیه باور کنید

- توی ایران می تونین بریزین به حساب برادرم
آقای مجتبا معروفی

- سلام
بسیار عالی
به قول بی بی خدا بیامرزم : وای به کاری که نسازد خدا
شما یه شماره تلفن یا شماره حساب به من بدید فورا اقدام می کنم . بابت همه چیز ممنونم

- آقای دهگان عزیزم
سلام
تلفن برادرم آقای مجتبا معروفی خدمت شما [شماره تلفن]
این هم شماره حسابش کارت بانک ملی [شماره حساب]
ممنونم
و کتاب رو صفحه بندی می کنم امشب تا فردا براتون می فرستم ببینین
سلام برسونید
عباس

- سلام عزیز دل !
بیشتر از چاپ این کتاب از ارتباط با شما خوشحالم
حتما همین امروز خدمت آقا مجتبای عزیز زنگ میزنم و کار انتقال پول را انجام میدم.
راستی استاد ! در متنی که خدمتتان فرستادم نیم فاصله ها در نوشتن رعایت نشده اگه لازمه درستش کنم بعد شما صفحه بندی کنید

- سلام
و ممنون
اگر نیم فاصله ها رو مرتب کنی که نورعلی نور میشه
من منتظر متن جدیدت میشم

- بله . الان شروع می کنم به محض اینکه تموم شه می فرستم

- منتظرم

- سلام استاد. سه و نیم ملیون تومن ریختم به حساب آقا مجتبی . مابقی را هم بعد از 12 شب امشب واریز می کنم . پایدار باشید

- سپاسگزارم عزیزم

- سلام عزیز
سعی کردم تا جایی که در توانم بود متن را تر و تمیز و مرتب کنم . بقیه ش دست شما را می بوسه .

- سلام
ممنون
برای جلد کتاب چه کنم؟ بدم به گرافیستم که درستش کنه یا خودتون چیزی در نظر دارین؟

- من چیزی در نظر ندارم . تبسم می گفت جدیدا چن تا کار بهش دادین . مال منم جسارتا بدید به همون تبسم زحمتشو بکشه
بازهم دهگان:
سلام عباس جان !
کل مبلغ 1400 یورو با احتساب هر یورو 4620 تومن می کنه به عبارت6468000 تومن که 3500000 تومن قبلا و مابقی که 2968000 بود همبن الآن به حساب آقا مجتبی واریز کردم . بابت همه چیز ممنونم


- من هم از شما ممنونم
کتابو صفحه بندی کرده م

- استاد خوبم ! دوست نازنینم ! عباس جان! نوروز را بهتان تبریک میگم . آرزو می کنم سال جدید سال گشایش باشه برای همه و برای اهالی ادبیات

- سلام فرامرز عزیز
سال نو و نوروز را به شما تبریک میگم و ممنون

- سلام استاد! امکانش هست من قبل از چاپ کتاب طرح جلد را ببینم ؟

- سلام آقای دهقان عزیزم
حتما
هم متن و هم جلد را براتون می فرستم
دوباره معروفی:
فرارمز عزیزم سلام ممنونم از شما کتاب داره میره زیر چاپ. جلد خیلی خوب شده هفته ی دیگه آماده ست

- درود بر شما !
عباس جان شما حق برادری را در مورد من تمام کردید . فکرش را هم نمیکردم که کتابم به دست معروفی عزیزم که از بچگی یکی از الگوهای نوشتنم بوده زیر چاپ بره . حالاخوشحالم . بی اندازه سپاسگزارم . این کتاب را همونطور که دیدی به مادرم تقدیم کردم و امیدوارم نتیجه ش هم خوب باشه . پیرزن خوشحال میشه . خدا کنه نتیجه کار جوری باشه که روم بشه زحمت کارهای بعدی را هم به شما بدم .

دهگان (دوماه بعد):
- سلام عباس جان
ببخشید که پررویی می کنم. گفته بودید کتاب زیر چاپه و قرار بود دو هفته پیش در بیاد اما خبری نشد .
ممنون می شم منو در جریان بذارید

- فرامرز عزیزم
سلام
الان همه دارن در جشن ریاست جمهوری پایکوبی می کنن
کتاب حروم میشه
بذار این موج بخوابه
جلدت چاپ شده
متن هم آماده ست
می بوسمت
مراقب خودت باش

- سلام عباس جان !
تهران امن و امونه الان . اگه صلاح میدونی این تحفه را بچاپیمش شرش کم بشه

- فرامرز عزیزم
سلام
جلد کتاب چاپ شده و آماده ست
کتاب در هفته ی اول آگوست منتشر میشه
می بوسمت
عباس

- سلام عباس جان . قرار بود کتاب من اول آگوست منتشر بشه اما گویا الان شما آمریکا تشریف دارید. کتاب در غیاب شما منتشر میشه یا باید منتظر برگشت شما باشیم . ضمنا سفر خوبی برات آرزو می کنم
(دهم آگوست) دوباره دهگان:
- سلام عباس جان !
وقتی شما به من می گویید هفته اینده یا اول اگوست یا فلان تاریخ کتابت منتشر میشه من هم به دوستان مشترک و یا غیر مشترکمون اعلام می کنم . اون وقت سر تاریخ مورد نظر من خیط میشم . بعد اونا فکر می کنن من از بیخ توهم زده ام . اگر به هر دلیلی از چاپ و انتشار کتاب منصرف شده اید بگویید تا من تکلیف خودم را بدانم . طبیعی است که این موضوع نمی تواند تغییری در علاقه من نسبت خود تو و کارت ایجاد کنه و من همچنان با احترام و تواضع در صف دوستان و علاقمندان ات باقی خواهم ماند
لطفا جواب این پیام را سریعتر برام بنویس
ممنونم

- سلام فرامرز عزیزم
کتاب منتشر شده
تبریک میگم
فقط فرصت نکردم بهت خبر بدم. بگو برای کی و کجا بفرستم؟
می بوسمت
 عباس

- سلام و خیلی خیلی ممنونم.
عباس جان قرار بود کتاب روی سایت گردون و آمازون هم قرار بگیره اون قسمت کار هم اگه انجام بشه خیلی بهتر میشه . دوستی را که مقیم آلمانه برای گرفتن کتابها می فرستم . خودش باهاتون تماس میگیره. دوست داشتم خبر چاپ کتاب اول توسط خود نشر گردون داده بشه اگه لطف کنید ممنون می شم وگرنه که خودم توی فیس بوک اعلامش می کنم
سپاس بسیار دارم
به امید روزهای خوب برای تو و نشر ارزشمند گردون
کاش وضعم طوری بود که می تونستم زحمتت را با کمک به نشر گردون جبران کنم
می بوسمت
دوباره دهگان:
- ضمنا عباس جان لطف کن بهم بگو شرایط ارسال کتاب از طرف خودت چیه ؟ ینی می خوام یه تعداد معدود را برای خودم توی . ایران بفرستی
مشکلی با پست که نداری ؟

- فرامرز عزیزم
سلام
در اولین فرصت توسط مسافر برات کتاب می فرستم
چشم
با پست امکان نداره

- عباس جانم !
باز هم ممنونم
اگر طبق قرار امکان خریداری کتاب از طریق سایت گردون و آمازون هم ایجاد بشه دیگه چیزی باقی نمی مونه
خیلی ممنونم

- فرامرز نازین من
سلام
این هم ایجاد میشه
ولی چند روز طول می کشه
تا هفته ی آینده که مسوول سایت میاد اینجا میگم درستش کنه. چشم

- سلام عباس جان
کتاب بهتره یه جایی برای فروش عرضه بشه تا شما هم به سرمایه ای که گذاشتی برسی عزیزم . قرار بود دوهفته پیش مسئول سایت بیان و زحمت این قضیه را بکشن . من تو این کار موندم والله . موفق باشی

- فرامرز عزیزم
سلام
دو هفته پیش یکی از همشهری های شما (برادر پزشک من) آقای دکتر مهدی بزرگیزاده
و خانمش اینجا بودن
کتاب شما رو دادم که افتخار کنه به شهرش و شیراز
قرار شد چند جلد هم زحمت بکشه برای شما بیاره ایران
کتاب به کتابفروشی های کانادا و آمریکا و اروپا پخش شده
مسئول سایت ما مشغول انجام کاره
سایت به زودی بزرگ میشه و تغییر می کنه و کل کتابهای ما در اونجا مرتب میشه
در حاضر فقط عکس جلد کتابهاست، بی قیمت و اطلاعات لازم
من این کارها رو صرفا برای برگشت سرمایه ام نمی کنم، معرفی و پخش درست
کتاب برام مهمتره
ولی میگم عکس کتاب شما رو بذاره توی سایت. چشم
و یک خواهش دارم ازت
اگر بخواهی برای معرفی در سایت ده سطر بنویسی، چی می نویسی؟
لطفا این خواسته ی منو انجام بده
ده سطر درباره ی کتاب برام بنویس
چیزی که بتونه توجه خواننده رو جلب کنه
ممنونم از مهرت
در نمایشگاه کتاب فرانکفورت (9 تا 13 اکتبر) کتاب رو عرضه می کنیم
عکس هم می گیرم برات می فرستم
و دیگر؟
خوب و تندرست باشی
عباس معروفی

- عزیزم عباس !
سلام
ممنون به خاطر خبرهای خوبت اما در مورد معرفی کتاب واقعا تلاشم به جایی نمی رسه . هرچی می نویسم به
> نظرم میرسه خواننده را بیشتر فراری میده . . این چند سطر را ببین اگه به دردت میخوره استفاده کن
در زمانهای که سینما هرویسپ نیوشا را کامگارانه به سوی خود کشیده است، نوشته سنگری مگر مادهی متن ندارد. پناهگاهی مگر زبان که خانهی پدری اوست. بس دیرباور و دورانگار نیست که این دوشیزه- مادر تا زادروز نیوشایش اندکی چشم به راه بماند. از من میپرسند: « آیا داستانها فضای شهری دارند؟ » داستانهای این مجموعه فضای شهریِ مدِ روز ندارند فضای دهاتی هم ندارند، داستانهای من فضای ادبی دارند. خواننده‌‌گان این مجموعه فقط اهالی ادبیات خواهند بود. برای اقامت در این اقلیم ویزای ادبی لازم است.
تو سالهای سال به ظرایف داستان فکر میکنی و وقتی دست به قلم میبری تن به آغوش ناخودآگاهی میسپاری که سایهی آن گذشتهی خودآگاه را چون شمدی بر خویش پوشیده است. پس وقتی اهل و ساکن سرزمین ادبیات باشی داستانهایت بومگرایانه ادبی هستند.
همانگونه که از نام کتاب برمیآید شاید برجستهترین مضمون موجود در آن « زن در بستر تاریخ و اسطوره » است. و داستان آخر کتاب آشکارا ادای احترام به طاهره قره العین. از نظر فرمی هم اگر یک نگاه گذرا بیندازید
> متوجه میشوید عنصر مشترک در بین هر چهار داستان، تمثیل است. منتهی در هر داستان با نوع جدید و کم سابقهای از بکارگیری تمثیل روبرو هستیم . رفتارهای متفاوتی که بسته به مورد، در مواجهه با این عنصر ذاتی ادبیات پارسی شکل گرفته، تمامی عناصر داستان را تحت تأثیر قرار داده است. زبان هم در هر داستان / هر بزنگاه داستان، به گونه ای گزیده شده است که بتواند جوابگوی این نیازها باشد.

سلام عزیزم
 این کلمات را نفهمیدم
 هرویسپ نیوشا ؟

- سلام . وای عباس جان واقعا اینو فرستادم واست ؟
خیلی خیلی عذر می خوام و جدا خجالت زده شدم . خب من راستش روی زبانهای باستانی کار می کنم گاهی قاطی می کنم . ببخشید . عزیزم به جای «هرویسپ نیوشا» بنویس « مخاطب عام» . معمولا شاپور تذکرهای اینجوری بهم می ده . بازم هزار بار عذرخواهی می کنم

- خب عوضش یه واژه باستانی یاد گرفتم
می بوسمت

- سلام عباس جان
برات توی فیس بوک پیام گذاشتم اما از اونجایی که به فیس بوک زیاد اعتمادی نیست و ممکنه اون پیام بهت نرسیده باشه اینجا تکرارش می کنم
دوستی دارم در برلین به نام کاوه فولادی نسب که نهم اکتبر عازم ایرانه . لطفا 3 تا کتاب و نه بیشتر ( بیشتر باشه براش زحمت میشه) با یه پیکی چیزی براش بفرست به این آدرس [آدرس] ... و شماره تلفن کاوه هم اینه
مرسی

- سلام فرامرز عزیزم
چشم. براش می فرستم
البته کاوه رو می شناسم
در نمایشگاه کتاب هم می برم و عرضه می کنم
و بعد توسط ناشرم آقای امیر حسین زادگان مدیر نشر ققنوس برات می فرستم باز
می بوسمت
عباس

- سلام عباس جان ! جهت یاد اوری: کاوه 9 اکتبر پرواز داره و میگه هنوز کتابی به دستش نرسیده . اگه لطف کنی بهش برسونی ممنون می شم

- چشم
دوباره معروفی:
سلام فرامرز جان براش پست کردم امیدوارم گرفته باشی یک مسافر دیگر هم چهارتا برات آورده که بهت خبر میدم

- چیزی به دست کاوه نرسیده بود
دوباره دهگان:
- آقای معروفی ! من دلم نمی آید بگویم به حرفهایت اعتماد ندارم اما پیداست که خودت چندان ارزشی برای حرفهایت قائل نیستی. من آدم ناشناسی نیستم تقریبا تمام دوستان نویسنده ی شما دوستان من هم هستند با این تفاوت که توی خانه من مرتب رفت و آمد دارند و روحیات من رفیق باز را خیلی هایشان تمام و کمال می شناسند . چند ماه پیش که گفتم معروفی کتابم را چاپ می کند تا مدتی همه می پرسیدند کی چاپ میشه ؟ بالاخره هم بر اساس حرف خودت من گفتم چاپ شده . خبرش را توی فیس بوک هم اعلام کردم. از اون روز تا مدتی می گفتند کتاب به دستت رسید ؟ بعد می پرسیدند تو خودت کتاب را دیده ای ؟ کسی غیر از خودت دیده ؟ اما الان دیگه اصلا نمی پرسن . دیگه نمی پرسن ،انگار که به جواب سؤالشون رسیده باشن . جوابی که خود من هنوز به جوابش نرسیده ام. به هر حال امیدوارم این ماجرا یک طوری ختم به خیر شود یا اگر خیر نیست دست کم شرش گریبان کل ادبیات مملکت را نگیرد .

تقریبا یک ماه بعد، دوباره دهگان:

آقای معروفی !
تحقیقات من توسط دوستانم در سرتاسر اروپا برای یافتن نسخهای از کتاب « ناهید پدرم بوده است . نوشته فرامرز دهگان » بی نتیجه بوده است. چنانچه ظرف مدت یک هفته آینده نشانه ای از چاپ کتاب یافت نشود به
رغم میل باطنیام علیه آقای مجتبی معروفی دادخواست خواهم داد و چنانچه دادخواستم منجر به استرداد وجهی که برای چاپ کتابم پرداختم نشود تمامی مکاتبات این مدت را منتشر خواهم کرد. معذرت خواهی شما بابت این رفتار پیش کش

-  فرامرز عزیز
سلام
این ای میل رو شما برای من نوشته ی؟
اقلا زنگ بزن از امیر حسین زادگان مدیر نشر ققنوس که کتاب رو در نمایشگاه فرانکفورت دیده و حتا با خودش آورده به تهران بپرس بعد برو قاضی. تو وقعا روت شد این ای میل رو برای من بنویسی؟
این تلفن نشر ققنوس [...] در ضمن زنگ بزن انتشارات فروغ که مرکز پخش کتاب خارج از کشوره بپرس ببین که کتابت پخش شده یا نه. آقای حمید مهدی پور [شماره تلفن] در ضمن برو در سایت کتاب فردوسی سوئد کتاب رو ببین اون رفقایی که رفته ن دنبال کتاب و سرتاسر اروپا رو گشتن و کتابتو پیدا نکردهن، میشه بپرسی کجا رفتن پرسیدن؟ لطفا اینو برام روشن کن، چون خیلی برام مهمه. اگر هم بهت دروغ گفته ن در رفاقتشون بدجوری شک کن. چون واقعا بهت دروغ گفته ن. از این گذشته، شماها توی ایران مگه از این کارها می کنین که خیال می کنین بقیه هم همینجور باشن؟
من به تو و کتابت و داستانهات و حتا اون چند نفری که کتاب بهشون تقدیم شده احساس دارم. کاش آدم معرفت داشته باشه
از این گذشته اگر نسبت به چاپ کتابت ناراضی هستی به من خبر بده که تمام نسخه هاشو معدوم کنم و پولت رو بهت پس بدم
لازم نیست بری برای برادر من دادخواست بدی که روحش از همه ی ماجرا بیخبره و توی عمرش حتا یه کتاب هم نخونده
می دونی فرامرز؟
متاسف نیستم. غمگینم

- اولین جایی که تماس گرفته شده بود کتابفروشی فروغ در کلن بود  که هیچ اطلاعی از این کتاب نداشتن . دوم در سایت کتاب فردوسی هیچ اثری از این کتاب نیست . 3 همین الان ساعت 6 بعد از ظهر روز شنبه 18 مهر با آقای حسین زادگان مدیر نشر ققنوس تماس گرفتم گفتند آقای معروفی یک کتاب خودشان را به من هدیه کردند یک بسته هم فرستاده اند که وسایل خیاطی در آن است. پس لطف کنید کتابهای موهوم را معدوم و پول مرا برگردانید . برای این کار هم زیاد صبر نمی کنم
در غیر این صورت همانطور که در ایمیل قبلی ام متذکر شدم رفتار خواهم کرد.
دوباره دهگان:
من واقعا درک نمی کنم که این چه نوع کلاهبرداری است که از اشخاص غیر از خودتان مایه می گذارید و پای دیگران را وسط می کشید . ابتدا از یک پزشک شیرازی نام بردید بعد قضیه کاوه و حالا هم آقای حسین زاده . از بین رفتن شخصیتی مثل معروفی البته برای ادبیات ضربه بزرگی است اما یک داستان نویس قیمت گزافی برای از بین بردن روحیه دروغ و دغل در جامعه نیست .
بسیارند کسانی که داستان بنویسند اما دروغها و کلاهبرداریها و شارلاتانیسم هر روز هزاران استعداد ناب را در این ملک دفن می کنند . من تصمیم خود را در عصبانیت نگرفته ام . از زمانی که به شما اعتماد کردم دقیقا 10 ماه می گذره و من بعد از گذشت همان یک ماه نخست دریافته بودم که با یک تصمیم گیری خطیر روبرو هستم . چطور فکر کردید با یک احمق روبرو هستید ؟
مطمئن باشید من آمادگی کامل برای مبارزه با این شارلاتان بازی ها را دارم. پس آقای معروفی به نفعتان است که هر چه زودتر این قضیه را جمع کنید و پول مرا پس بدهید .

- چرا دروغ میگی آقای عزیز؟ چرا زنگ نمی زنی از حمید مهدی پور بپرسی؟ من که تلفنش را برات نوشتم. خودم کتابهایت را دادم دستش. مگر می شود که حمید بگوید خبر از کتاب ندارد؟ من خودم یک نسخه از کتاب شما را در چمدان آقای حسین زادگان گذاشتم. برای من مهم نیست که شما تا کجای وقاحت رفته اید، فقط مهم است که بگویم اسم من عباس معروفی است، و هرگز در عمرم دروغ نگفته ام و شما خیال می کنید برای یک مبلغ ناچیز بهتان فرصت می دهم که با این اسم و امضا بازی کنید؟
شما چند نمره کوچکید برای این کار
من الان در آمریکا هستم و 18 دسامبر برمی گردم و البته تمام مزخرفات شما را همین چند روز می زنم توی صورت تان و البته کاری را هم که گفتم خواهم کرد؛ تمام نسخه های کتاب شما را معدوم می کنم پول تان را هم می ریزم توی صورت تان کاش معرفت داشتی آقای فرامرز دهگان.
این بار برای تو متاسفم

دهگان:
عباس معروفی !
نمره و اندازه مرا ول کن فکری به حال خودت بکن . فقط تا شنبه 25 آبان بهت فرصت میدهم . و انگار تنها کسی که در مورد راستگویی ات با تو هم عقیده بوده من بوده ام که من هم الان دیگر این عقیده را ندارم و باهمگان هم عقیده ام که تو بسیار دروغگو هستی . شماره کارت بانک ملی من این است [شماره بانکی] اگر تا شنبه 25 آبان پول را برنگردانی با مدارک موجود علیه برادرت مجتبی معروفی که پول را به حسابش ریخته ام به جرم کلاهبرداری دادخواست میدهم و تمامی این ایمیلها را هم منتشر می کنم . فکر نکن با حاشا کردن و شامورتی بازی می توانی برگ برنده ای به دست بیاوری
اگر مثل ادم گفته بودی به دلیل مشکلات مالی یا هر دلیلی نتوانسته ام کتاب را چاپ کنم مطلقا از طرف من همچه پیامهایی دریافت نمیکردی
هنوز هم حوصله من بطور کامل سر نرفته پس بیشتر از این بر حقارت و دروغگویی و تلاش مذبوحانه ات پافشاری نکن . اینکه تلاش میکنی دست بالا را بگیری و در ایمیلهای ارسالی ات خود را محق نشان بدهی فقط حقارتت را بیشتر عیان می کند
اگر خودت به خودت رحم نکنی من هم نمی کنم
این تکنیک شما که امروزی ها خصوصا از نوع سیاسی بهش میگن «فرار به جلو» همون تکنیک نخ نمای دست پیشگرفتن به منظور پس نیفتادن است اما عزیزم این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست . جای زیاد نرمی نشاشیدی

- من الان در واشینگتن هستم
وای به روزت اگر ببینی و بدانی که اینهمه به من بی جهت اتهام زده ای
امیدوارم از خودت خجالت بکشی
ابله!
این پول تو در اندازه ای نیست که کسی به نام عباس معروفی با آن خودش را خراب کند
خجالت بکش بی تربیت
زنگ بزن از فروغ کلن بپرس
چرا اینهمه تهمت می زنی؟

- آقای معروفی !
امروز یکشنبه 26 آبانماه ازت شکایت نکردم چون محمد کشاورز گفت که زحمت کشیده برات پیام گذاشته و ازم خواست منتظر اشاره او باشم. با محمد شاید کمتر رودربایستی داشته باشی . شاید رو راست تر باشی
من شخصا از ته دل آرزو میکردم که ای کاش من اشتباه کرده باشم
 به هر حال به خودم به تو به محمد و به تمام ادبیات ایران یه فرصت دوباره ی چند روزه دادم . ولی بازم هشدار میدم اگه محمد جواب قانع کننده ای بهم نده ظرف همین هفته اون وقت می شود آنچه نباید بشود

- ببین آقای پول و زور!!!!
این عکسا رو نگاه کن خجالت بکش
نمایشگاه کتاب فرانکفورت، با حضور امیر حسی زادگان، حمید مهدی پور و... تاریخ 9 تا 14 امتبر 2013 سمت راست غرفه ی گردون فقط چهار جلد کتاب به دیواره
اول کتاب توست که همه چیز داری فقط معرفت نداری. فکر می کردم آدمی، فقط گرفتار شده ی اونجا. دوم و کنارش تماما مخصوص خودم و زیرش سال بلوا و سمفونی مردگان
روبرو ردیف سمت چپ کنار کتاب قاضی ربیحاوی کتاب توست
تعدادی عکس از دوستی از سوئد خواهش کردم که بزنم تو دهنت لااقل از بی تربیتی نجاتت بدم
صحبت شاشیدن کرده بودی
من شاشیدم تو دارایی تو که جز پول و بی ادبی هیچی نداری و حرف آخر اینکه اگر محمد کشاورز آدم بزرگیه اگه عباس معروفی یک امضاست، اینها رو با پول و زور و توهین به دست نیاورده ن
آدم باش آقای بی ادب و دیگه مزاحم من نشو
دوباره معروفی:
در ضمن تو در اندازه ای نیستی که به ادبیات ایران و من فرصت دوباره بدی من هم 18 سال توی تبعید نفله شدم ولی هنوز یک یورو از دولت آلمان کمک نگرفته م
سه سال شب تا صبح گریه کردم و توی هتل جون کندم
بنابراین تو و پولت در اندازه ای نیستید که برای کلاهم منجوق بدوزم
خجالت بکش
خجالت بکش
خجالت بکش
دو هفته ست هر روز با سردرد میرم سر کلاس و پشیمونم از آدم عوضی و ناشی اینهمه استقبال کردم
از این گذشته، آقای فریبرز نمی دونم چی چی
تو اگر انسان بودی، معرفت داشتی باید به حرف من اعتماد می کردی
من اسمم آقای عباس معروفی ست
حتا اگر 1500 یورو پول تو رو بالا کشیده بودم نمی بایست بی شرمی می کردی لااقل به پاس رمانهایی که ازم خوندی به پاس سه رمان که از تازه ترین کارهام در اینترنت رایگان در اختیار مردم ایران قرار داده م
حالا حالت خوب شد؟
برو مصاحبه هام رو دوباره تماشا کن
در وی او ای گفتم چی؟
مهم نیست که نویسنده ی بزرگ یا مشهوری باشیم، مهم اینه که آدم باشیم
آقای فرامرز دهگان لطفا معرفت داشته باش
هروقت کسی رو به خاک بندازی، گرد و خاکش میشینه رو خودت
نکن
آدم باش
عباس معروفی

دهگان:
1- اون زمانی که به یک عکس قانع بودم زمانی بود که بهت اعتماد داشتم
2- فقط و فقط طبق صحبتی که کردیم 250 جلد کتاب ازت تحویل می گیرم و بر پخش 250 جلد دیگر هم نظارت مستقیم خواهم داشت. باید در سایت آمازون هم کتاب برای فروش در دسترس باشد . سایت گردون پیش کش 3- بی تربیت تویی
4- تو اگر داستان نویس باشی خیلی خوب میدانی صاحب این قلم که هرگز دچار توهم نشده امثال تو را فقط به چشم پیش کسوت احترام می کند وگرنه ارزش کارش به هیچ روی کمتر از دیگران نیست
5- من طوری بزرگ شده ام که حتی وقتی یک شاهی در جیبم ندارم نه عجز و لابه کنم و نه سر کسی کلاه بگذارم و نه اینکه اگر 4 کلمه نوشتم منتی بر سر کسی داشته باشم
6- با این دنائتی که در شما می بینم که حاضری برای چندرغاز خودت را به گند بکشی هیچ بعید نیست در این 18 سال و سالهای قبل از آن، نفوذی جمهوری آخوندی بوده باشی

- لاشخور!
من عمرم را پای آزادی بیان به باد دادم و مثل تو هردمبیل نیستم
هروقت برگشتم برلین کتابهات را می ریزم توی سطل آشغال و پولت را می شاشم به هیکلت
مگر آن که عذرخواهی کنی
باز هم تکرار می کنم
پول تو رقمی نیست که بشود با آن طرفی بست
آدم باش
معرفت داشته باش
وگرنه، نه در ادبیات، نه در آدم بودن، نه در زندگی با خانواده ات، به هیچ نقطه ی مطلوبی نمی رسی
این روزها من در دانشگاه کالیفرنیا تدریس دارم، و دوست ندارم دیگر خبری یا نشانه ای ازت ببینم
گمشو
هروقت رسیدم روز 20 دسامبر 2013 می دانم باهات چکار کنم
عباس معروفی
حیف وقتی که برای انتشارش حرام کردم
حیف زمانی که برای ارسالش به کتاب فروغ کلن و پخش سراسری اش به باد دادم
حیف احساسی که برای تبلیغش حرف زدم
و حیف نیرویی که گذاشتم تا این کتاب به سایت فردوسی راه پیدا کند و بسته های کتاب را خودم بردم پستخانه که به موقع برسد
در عمرم از تو لاشخورتر و بی ادب تر و بی نزاکت تر ندیدم، فرامرز! فکری به حال خودت بکن
برو توبه کن
برو با خاک دهنت را بشور
نمی دانم
خاکی به سر خودت بریز که آدم شود
چون حرفهایی که تو به زدی بازجوهای تیم سعید امامی (همشهریت) به من نزدند.
با من از دنائت حرف نزن. برو توی آینه به خودت نگاه کن
من در تمام گفتگوها علاوه بر احترام بهت احساس برادری داشتم
آستانه ی تحمل مرا برای 1500 یورو فرو ریختی بدبخت. من روزی ده دلار فقط آب می نوشم و روزی پانزده دلار سیگار فوت می کنم
والبته روزی 5 دلار هم پرتقال می خورم
اگر هیچ کاری نمی کنی روزی سه تا پرتقال بخور به جای شام تا بفهمی آدمی به نام عباس معروفی سالهاست که شام نمی خورد، و روزی چهار پرتقال می خورد که خوابهاش نارنجی باشد
 فرامرز لطفا معرفت داشته باش

- خیلی خوب !
توهین های شما هم به حسابتان اضافه می شود.
گفتم به من لازم نیست توضیح بدهی رفیق بیست ساله ات محمد کشاورز را قانع کن. گفتم شاید از او شرم کنی. اگر گفتم فرصتی دوباره میدهم فقط به تو نبود . گفتم بخاطر خودم . بخاطر محمد و بخاطر زبان و ادبیات فارسی و حتی بخاطر معروفی نویسنده این کار را می کنم . معروفی نباشد ادبیات که هست . شانس آورده ای آدمی که روبروت هست مثل خودت بی ریشه نیست . در نوشته قبلی ات مرا آقای پول و زور خواندی . اهالی این ادبیاتی که تو ازش دم میزنی و وای به حالش با داعیه دارانی همچون تو ! توی خانه من رفت و آمد دارند . کسی با کلمات تو مرا شناسایی نخواهد کرد . آنها با شمهایشان زندگی مرا می بینند . آنکه باید جدا فکری به حال خودش بکند شمایی برادر . باز هم تکرار می کنم با این چیزهایی که من می بینم هیچ بعید نیست که از روز اول آدم جمهوری اسلامی بوده باشی .
توهین به خودم را تا حالا بی جواب گذاشته ام به این دلیل ساده که جواب ابلهان خاموشی است . اما سعید امامی را همشهری من خطاب کردن و توهین به شهری که قلب ایران است هرگز بی جواب نخواهد ماند . همشهری های من به کسی توهین نمی کنند . همشهری های من 25 قرن است حقوق بشر را در گوشها زمزمه
می کنند . شما در جایگاهی نیستی که حضور یا غیاب کسی را مثل ولی فقیه نه چندان محترم با حکم حکومتی مشخص کنی . من نباشم ؟ تاریخ معین می کنی ؟
ده یازده ماه از روزی که موافقت کردیم کتاب را چاپ کنی گذشته است و تا همین یک ماه پیش من کلا دو یا سه بار پی گیر شده بودم . اما امروز دیگر روزی نیست که بخواهم بهت وقت بدهم . تو که پرتقال خوردن و سیگار کشیدنت را شاهکار میدانی و بخاطرش سر ملت منت می گذاری کجا کتابی را تبلیغ کردی که هیچ کس ندید ؟

- پفیوز
الاغ
مگر عکس کتابهات را ندیده ای؟ چرا اینهمه زر می زنی عوضی؟
ولم کن
مگر نگفتم پولت را می شاشم به هیکلت؟ مگر نگفتم من در سفرم؟ مگر نگفتم کتابت را می ریزم توی مستراح
خفه شو
ولم کن آقای پول که مهمانی می دهی برای خودت اعتبار درست کنی
به جاش برو پرتقال بخور در تنهایی با خودت فکر کن که چه جوری می توانی آدم شوی
مگر عکس کتابهات را هنوز ندیده ای؟ حرف حسابت چیه لاشخور؟
گفتی کتابت چاپ نشده من هم عکس ها رو فرستادم یعنی گه زیادی نخور
تو در اندازه ای نیستی که به من نمره ی منفی بدی
خفه شو
برو بمیر

مرتبط

۸ نظر:

Hasan121 گفت...

امیدوارم دورغی بیش نباشد کل ماجرا !

مرواريد آزادي گفت...

!

ایرج گفت...

سلام
به نظرم نامه در بسته یا ایمیل امری خصوصی است که تنها با موافقت طرفین می تواند عمومی شود.
این عذر و بهانه ها که پولم را می خواهم و .....(به فرض صحت همه ی مدعیات آقای فرامرز دهگان) نمی تواند در این حکم کلی خدشه ای وارد کند. به خاطر دارم که مارک تواین در زندگینامه ی خود از این بابت که یک نامه ی خصوصی او (که البته انتشار عمومیش هم هیچ لطمه ای به اعتبار و شخصیت مارک تواین نمی زد) توسط گیرنده به یک مجله داده (فروخته؟) شده بود؛ طرف را به وجهی معتبر "تکانیده" بود. همین الان هم در بسیاری فضاهای مجازی که همه کاری (مطلقا همه کاری... همه نوع فانتزی) مجاز به شمار می رود؛ این قاعده محکم و پابرجا است که :انتشار عمومی پیامهای خصوصی جرم (جرم! و نه صرفا کاری غیراخلاقی) دانسته می شود.

از مانی هم بعید بود در این امر مطلقا غیراخلاقی (عمومی کردن یک تعداد ایمیل خصوصی) همراهی و همکاری و اصلا ورودی غیر از محکوم کردن بلاقید و شرط کند. تا چه رسد به این که تامل در این ایمیلها را (که به دلیل مطلقا خصوصی بودنشان هرکس ممکن است در آن هر ادبیاتی به کار برد و هرنوع پوششی بر تن زبان خود کند)"برای شناخت برخی مناسبات و ویژگی‌های جامعه ادبی ما" مفید و مناسب بداند.

مانی ب. گفت...

سلام
با خصوصی بودن ایمیل موافق هستم. اما من ایمیل فرامرز دهگان را هک نکرده‌ام و این نوشته‌ها پس از انتشار توسط دهگان از حالت خصوصی درآمده‌اند.
این نوشته‌های منتشر شده، البته برای شناخت مناسبات و ویژگی‌های جامعه ادبی مفید است. یک قلم نشستن نام سه تا از "بزرگان" بر تارک یک نویسنده، کار انتشار نوشته او را راحت می‌کند. و یقینا نویسنده‌های زیادی هستند که نوشته‌های خوبی دارند، اما بر تارک نوشته‌هایشان، نام کسی نیست!

ایرج گفت...

سلام مجدد
خوب شاید من زیادی وسواسی هستم. به نظرم هرچند گناه اصلی بر عهده ی آقای دهگان است که به نظرم از روی لجبازی چنین حرکت قبیحی مرتکب شده است؛ ولی دلیلی ندارد ما با انتشار مجدد آنها و مهمتر جدی گرفتن این ایمیلها ؛ مشوق فرامرز دهگانهای بعدی باشیم حداقل اقلش این که تا فردا هر دختر و پسری که از همدیگر قهر می کنند حوزه ی زبان فارسی را به کثافات لباسهای زیر همدیگر ملوث نکنند(این را گفتم... ولی خودم هم خجالت کشیدم...بیچاره اخلاقیاتی که نیازمند "مفید" بودن باشد )
اما درباره ی اشاره ای که فرمودید؛ این امری ناشناخته و غریب نبود و نیازی به این ایمیلها نبود که بدانیم از سالیان سال پیش مثلا کتابی که نام احمد شاملو را داشت حق التالیفش 40 درصد پشت جلد یا بالاتر بود و کتابی که مثلا بنده می نوشتم احتمالا اصلا چاپ نمی شد. عمران صلاحی خدابیامرز هم یک بار در یک طنزنوشته ای اشاره به حق التالیف "گردن کلفتها"ی ادب فارسی کرده بود.

مانی ب. گفت...

درودبرشما
به نظر من بررسی این مطلب، که به وسیله دهگان نشر عمومی یافته است، اخلاقی‌تر از مسکوت گذاشتن آن است. کما این‌که به شما این امکان را می‌دهد که روی یک نرم اخلاقی تأکید کنید.
پست بعدی رو هم نگاهی بکنید.

مانی ب. گفت...

درودبرشما
به نظر من بررسی این مطلب، که به وسیله دهگان نشر عمومی یافته است، اخلاقی‌تر از مسکوت گذاشتن آن است. کما این‌که به شما این امکان را می‌دهد که روی یک نرم اخلاقی تأکید کنید.
پست بعدی رو هم نگاهی بکنید.

zeno mekabiz گفت...

برای ایرج.
افشای محتوای ایمیل درهرصورت محکوم است؟
نه. فکر می کنم بستگی دارد. چند سال پیش نازلی کاموری مجتوای گفتگوی خصوصی اش را با نیک آهنگ کوثر عمومی کرد. در آن ماجرا نیک آهنگ کاموری را تهدید کرده بود که به پدرت می گویم با مردهای مختلف رابطه داری مگر اینکه دست از این ژست های فمینیستی برداری(قریب به مضمون). به عبارتی داشت حق السکوت می گرفت. در آن ماجرا بعد از اینکه کاموری محتوای گفتگوی خصوصی را عمومی کرد، به او ایراد می گرفتند که چرا محتوای گفتگوی خصوصی را عمومی کرده. در حالیکه ا تنها کار درست یا دست کم درست ترین کار این بود که حق السکوت بگیر را با افشای آنچه مصر است خصوصی بماند، خلع سلاح کنی.

نمی خواهم مقایسه کنم. فقط خواستم بگویم همیشه اینطور نیست که افشای ایمیل یا پیام خصوصی غیر اخلاقی باشد (غیرقانونی شاید. ولی به گمانم آن هم بستگی دارد.

اما درباره ی این ماجرا. من خودم به اندازه ی مانی نقش داشته ام در بازنشر نوشته ی دهگان. هرچند هم من و هم مانی وقتی وارد موضوع شدیم که این مطلب بارها بازنشر شده بود. البته در اینجا بر خلاف مورد کاموری حق السکوت در میان نبود و اگر این مطلب قبلا پخش نشده بود شخصا اقدام به بازنشرش نمی کردم. ولی بهرحال بسیاری از بددهنی ها وقتی اتفاق می افتد (از سوی معروفی) که دهگان تهدید می کند ایمیلها را افشا خواهد کرد.قبل از آن هم اساسا چیزی از سوی معروفی گفته نمی شود و بیشتر خود دهگان است که باید از افشای تملق هایش خجالت بکشد. اما اینکه معروفی علی رغم پیش آگاهی از احتمال بالای منتشر شدن مطالب با آن لحن حرف می زند می تواند یک تصمیم شخصی تلقی شود. یا یک ناشی گری یا اطمینان زیادی به جنبه ی مرعوب کننده نامش یا یا هرچه. ولی مطمئنا دیگر اعتمادی در کار نبوده و می دانسته که دیگر این یک گفتگوی صد درصد خصوصی نیست.
نکته ی دیگری که این را از حالت افشای یک گفتگوی صددرصد خصوصی خارج می کند این است که معروفی مسئولیتش را برای پاسخگویی نمی پذیرد . می گوید "من آقای عباس معروفی هستم" و حتی اگر پولت را خورده باشم باید سکوت کنی(به پاس سه رمان به رایگان منتشر شده اش؟). اینجا ما با قدرت برند سرو کار داریم. من یک برند ام و هرگونه درگیری ای با من در نهایت از نظر منزلت اجتماعی به ضرر تو خواهد شد. یعنی یک آدمی به اتکای سرمایه اجتماعی اش اعمال قدرت می کند. طبیعتا این با افشاگری های دخترپسری که از سوی دونفر با سرمایه اجتماعی نسبتا یکسان صورت می گیرد متفاوت است. کسی که اقدام به این افشاگری می کند خودبخود از مرکز قدرت رانده می شود. خودبخود مطرود می شود. حالا اینکه تصمیم می گیرد علی رغم وجود این هزینه ها افشاگری کند باز هم می شود درباره اش چون و چرا کرد. دهگان معتقد است دارد یک روند کلاهبرداری را افشا می کند. من با او موافق نیستم و فکر می کنم صرفا دارد حرص اش را خالی می کند. به بدترین شکل ممکن. ولی بهرحال دیگر قضیه وارد جنبه ی عمومی شده است.

اما اینکه این ماجرا را صرفا از دریچه ی یک حکم اخلاقی فرمال (افشای ایمیل خصوصی) در نظر بگیریم و جنبه های دیگرش را نادیده بگیریم درست نیست به نظرم. اساسا جاهایی هست که مسئله ی حریم خصوصی جنبه های دیگر اخلاقی را می پوشاند (قیاس مع الفارق است. ولی در ماجرای اسنودن دیدم یکی از تئوریسین های وطنی قضیه را برده بود به اعتماد دو طرف و اینکه اسنودن به اعتماد طرف اش-دولت آمریکا- خیانت کرده و آنچه را که بین خودشان بوده عمومی کرده. این مثال هم صرفا جنبه ی تزئینی دارد بقول روزناماه نگارها. جهت تاکید بر مرزهای مخدوش اعتماد به امرخصوصی و اخلاق.)
در نهایت فکر می کنم در این مورد بخصوص، کار درست محکوم کردن جنبه هایی است که به نظر ما غیر اخلاقی می رسد. انکار یا سکوت جواب نمی دهد و از قضا شاید کمک کند به تحکیم مواضع غیر اخلاقی از هر دو سو. دهگان این مطلب را منتشر کرده. حالا وقتش است که با عواقب کارش مواجه شود. معروفی از طریق نامش اعمال قدرت می کند. حالا وقتش است با یکی از جنبه های سوء انباشت سرمایه ی اجتماعی مواجه شود.