۲۳ مهر ۱۳۹۲

خب، بگذارید من هم به عنوان ایرانی نظر خودم را بدهم

کسی که در فیلم‌ها با «باتلر» انگلیسی آشنا شده باشد، و نگاهی به رفتار، به حرف‌ها، به طرز و لحن سخن‌گفتن، به شق‌ورقی و به مدل بامزه کت‌وشلوارهای صادق صبا (!) بیاندازد، امکان ندارد یاد باتلرها نیافتد. شغلی که برای مرحوم صادق هدایت با وجود نیاز مالی مشمئزکننده بود («انگاری که من دود چراغ خورده ام برای مداحی چشم و ابروی امپراطوری انگلیس»)، و چهره‌هایی مانند مجتبی مینوی، مسعود فرزاد، مجدالدین میرفخرایی، بهمن فرسی، محمود کیانوش و ... از ذکر اشتغال به آن در زندگی‌نامه‌های خود پرهیز کردند.

۲ نظر:

zeno mekabiz گفت...

در بازمانده ی روز ،برای باتلر-راوی مسئله ای که مطرح می شود این است که بین بی تفاوتی باتلرهای نسل قدیم نسبت به نیات خیر اربابان، و بعضی فضولی هایی که شنیده است بعضی باتلرهای نسل جدیدتر در کار اربابانشان می کنند باید راه میانه ای باشد. راه میانه ی او ، خلاصه اش این است. یک ارباب خوب پیدا کن. بعد هرکاری که می کنه و می کنی طبیعتا خوب میشه. فقط مسئله صادق صبا نیست. به نظر می رسه جستجو برای ارباب خوب تنها گزینه ی زیست اخلاقی است برای باتلرهای مقیم تهران و لندن و واشنگتن. خلاصه اینکه خوب بود اشاره به تیپ صبا بطور کلی. همش فکر می کردم چطور باید توصیفش کرد.

مانی ب. گفت...

سلام
پیداکردن ارباب خوب! ایده خوبی بود. «بگو اربابت کیه، تا بگویم کیستی»! این جمله واقعا کاربرد داره!