۲۹ فروردین ۱۳۹۲

ـ ابرو به من کج نکن، کج‌کلا‌خان یارمه!

ـ چشم.
میگم چشم، اما نه از رو چشم‌پاکی، بلکه چون عادت ندارم کسی رو به کاری مجبور کنم، و کلا جایی که پای مکنونات قلبی در کاره، اهل توافقات دوجانبه‌ای هستم که به نفر سوم لطمه نزنه. نگاش نمی‌کنم. به خودم میگم، تنها نیست. با کسی‌اه. مثل بچه‌ی آدم سرمو میندازم پایین. اصلا هم دلخور نیستم، برعکس، من از این آدمای صریح که همون اول کار حرفشونو میزنن خوشم میاد. خیال آدمو راحت می‌کنن.
ولی، همین‌طور که سربه‌زیر جلوپامو نگا می‌کنم، شروع می‌کنه با ناز و کرشمه و عشوه از خوشگلی خودش گفتن، «خوشگلمو خوشگلم، دلها گرفتارمه»  و از علاقه‌ش به اسب سفید و به اسب‌سواری حرف می‌زنه [یه لحظه یاد اونایی افتادم که میگن در حین اسب‌سواری اتفاق افتاده!]. آدمو گیج می‌کنن با این رفتارای متناقض. مغز آدمو از کار میندازن. قر میاد، دل می‌بره، میگه خیلی خواستنی‌ام، اما تو نخواه! فقط بگو: «به به! چه تیکه نایسی!». فقط برام دست بزن! [این یه نوع سادومازوخیسم وطنی نیست؟] هیچ می‌فهمید منظورش از این حرفا چیه؟ اگه تو یار مهندس کج‌کلاخان هستی، دیگه «خوشگلمو خوشگلم، دلها گرفتارمه» یعنی چی؟ به من چه که اسب سفید دوست داری، چه لزومی داره برا منی که همین یه‌دیقه پیش هشدار دادی ابرو بهت کج نکنم، قسم بخوری که گیسوهات بلنده والا، چین‌وچینو کمنده والا؟ اینا موضوعات ویژه بین خودتو کج‌کلاه‌خانه! به من چه؟

ـ از نوک پا تا به سر ... عشوه فراوون دارم ...
ـ ارزونی کج کلاخان.

راهمو می‌کشم میرم. با خودم می‌گم: شاید از اینایی‌اه که مثل سوئدیا جنسیت براشون حل‌اه و پارتنرش ناراحت نمیشه ببینه داره برا یکی دیگه عشوه میاید، یا باهاش یه کم لاس می‌زنه. ... بعید نیست اینطوری باشه ... حتما همین‌طوریه ...
ولی خب، شایدم همه اینا یه نوع تبلیغات تجاری‌اه. شاید طرز کلاه‌‌سرگذاشتن پارتنرش، دلیل شغلی داره.

۲۲ نظر:

یک موج ( مروارید ) گفت...

اول خواستم بگم مانی جان آخه اینم شد سوژه؟
بعد فک کردم بالاخره این خانم چی داره میگه واقعا؟
میدونی چیه؟خانمه به کج کلا خان وفاداره اما از توجه تو هم خوشش میاد.وگرنه از همون اول ابرو که کج می کردی نادیده می گرفت.تو فان داستانی و اون همه تعریف از خود دلبری نیست .نشون دادن چیزی هست که تو دستت بهش نمیرسه اما خانم میدونه که تو هم می بینیشون هم تصورشون می کنی. :)ادامه به رخ کشیدن ابرو کج کردنی هست که به مذاق خانم خوش اومده. :)

حالا خدایی این شد سوژه؟

مانی ب. گفت...

مرسی برای ترجمه. اتفاقا سوژه خوبی اه :) چون توی واقعیت هم شاهد این نوع رفتار و ذهنیت عجیب هستیم، که نوع اکستریم ش اینه:«تا لب چشمه میبره/ تشنه برمیگردونه». اگه در این رفتار چندوچون کنید، می بینید که مسئله خیلی عمیق تر از اونیه که به چشم میاد :)

ایرج گفت...

سلام
راستش در عوالم کودکی که این ترانه به گوشم می خورد همیشه فکر می کردم خواننده منظورش از "ابرو کج کردن" اخم کردن باشد و خلاصه قضیه نوعی تهدید از مدل : "با من در نیافت؛ داداشم قهرمان کونگ فو است" باشد....
این تفسیر (؟!) در ذهن من همینطوری بود تا این آخری که نوشته ی شما را خواندم و می بینم تفسیر شما با متن (ادامه ی ترانه) بیشتر همخوان است ... ولی خوب هنوز هم فکر می کنم ابرو کج کردن به تنهایی بیشتر معنی اخم کردن می دهد تا چشمک زدن :)

مانی ب. گفت...

سلام ایرج
من که هنوزم درست نمی دونم اینجا معنی ابروکج کردن چیه :) ولی چیزی که محسوسه اینه که به طریقی به «خواستن» ربط داره!

ناشناس گفت...

خواهش می کنم کمی در مورد خودت بنویس. وبلاگت رو از بلاگ اسپات که فیلتره تغییر بده. دستی به سر و روش بکش. یه فونت زیباتر.

مانی ب. گفت...

سلام
پیشنهاد سومی بد نیست :) مثلا چه فونتی؟

ناشناس گفت...

kojayi chera neminevisi?

مانی ب. گفت...

الان وقت نوشتن نیست. اتفاقای این روزا خیلی مهم‌، و گیج‌کننده‌اند بخصوص وقتی آدم از پشت پلاستیک بهشون نگاه کنه.

ناشناس گفت...

مردم جوگیر شدن میخوان برن رای بدن باز.چرا هیشکی هیچی نمیگه؟

ناشناس گفت...

Fekr konamalan dige bayad benevisi: daran ray dadan be Rohani ro tabligh mikonan!

ناشناس گفت...

یک موج (مروارید):
سلام.کوشی؟نمیگی من منتظر به روزشدن وبلاگم.بیا یه حرفی بزن برادر.این همه اتفاق این همه خبر.

roya گفت...

http://blog.malakut.org/archives/2013/06/post_2311.shtml

برای رفع گیجی از وقایع این روزا

حامد گفت...

سلام. شما چهار سال پیش، قبل از انتخابات، یه مطلب نوشته بودید که اشاره داشت به دوران اصلاحات و این‌که اون زمان چه‌قدر انگیزه و انرژی داشتید و هم‌ش بیرون از خونه بودید و اینا. میشه لینک‌ش رو به‌م بدید؟ هرچی گشتم پیدا نکردم.

ناشناس گفت...

سلام.یک موج ( مروارید) هستم.خوب هستید؟انتخابات هم تموم شد و نیومدین یه پست بذارید.کجایید؟ما منتظرتونیم ها!

ناشناس گفت...

ماني جان
نميخواي پست جديد بذاري؟
كلامونو گرو ميذاريم. جان من پست جديد بذار.
هر وقت ميام اين پست توي ذوقم ميزنه.
تقصير خودته. گاهي تخت گاز ميري و هر روز يه پست ميذاري.
نذار ينجا كپك بزنه . احتياج به لايروبي داره :)
خلاصه كه منتظريم
د بجنب
د يالا
مخلص/يه دوست

مانی ب. گفت...

سلام ناشناس (خب یه اسم برا خودتون انتخاب کنید. اینجا همه ناشناس ن!)

پوزش برای تأخیر!
نمی دونم مردم چطوری جوگیر شدن. منم که اینجا جوگیر نشده بودم، رفتم رأی دادم. شما رأی ندادید؟
------------------

سلام مروارید. به تعمیر احتیاج داشتم! می بخشید دیر شد. ممنون که سرزدید.

-----------------

سلام رویا. ممنون بابت لینک.

-----------------

سلام حامد:
این لینک:
http://4divari-mani2.blogspot.co.at/2012/03/blog-post.html

---------------

سلام دوست
به روغن سوزی افتاده بودم :)
الان تعمیرات تموم شده، دوباره در خدمتم.

ناشناس گفت...

سلام.خودتون تعمیر لازم داشتین یا وبلاگ؟خوبید؟
ناشناس هم همون من بودم.البته اون یکی که راجع به جوگیری حرف زده نا اون دو تای دیگه. :) چیزی که باهاش وبلاگتون رو خوندم ازم نپرسید کی هستم همین جوری خودش زد ناشناس.منم تو عمل انجام شده قرار گرفتم!
روحم شاد شد اومدینا!
نه.من رای ندادم.حالا هم خوشحالم.جدی.حالا بحثش مفصله.اگه پست خاص گذاشتین نظر خاص میذاریم.مجبورم امضا بزنم.اینم اسمم رو نمی پرسه.
مروارید آزادی (یک موج)

تراب گفت...

مانی ب این سریال سلام آقای وزیر رو دیدید؟ اگه تلویزیون ایران میبینید 4 بار در روز شبکه تماشا نشونش میده !

مانی ب. گفت...

سلام مروارید. منم رأی دادم و از این کار خودم راضی‌ام. اتفاقا این روزها در فکر یک "پست خاص"م!

مانی ب. گفت...

سلام تراب. نه تلوزیون ایران رو نمی‌بینم.

حمید گفت...

سلام، مدت‌هاست به روز نکرده‌اید. جای نوشته‌هایتان خالی است...

مانی ب. گفت...

سلام حمید. ممنونم که اینجا سرمی‌زنید. یه کم گیر کردم. باید برا خودم اولویت تعیین کنم، و این کار سختی‌اه.