۱۲ آبان ۱۳۹۱

بازی «خودسیاه‌کنی» (خـ سـ ک بازی)

نشنیدید؟ مهم نیست. این یک بازی خیلی معمولی در حاشیه است. اگر به نظر شما ناآشنا می‌رسد، نشان می‌دهد که در حاشیه غریبه‌اید، زیرا این اصل اساسی که «انسان برای ادامه مجبور است گاهی خود را سیاه کند» [مدل خودمانی: «آدم باید گاهی خود را خر کند»]، برای کسانی که در حاشیه هستند، یک حرف خیلی معمولی و مطلقا پذیرفته شده است. اما نگران نباشید. هیچوقت برای یادگرفتن دیر نیست(!).
«سیاه‌کردن خود»، به کلیه رفتارها و اعمالی/ به عبارت دیگر به کلیه کلک‌های ریز و درشتی گفته می‌شود که فرد برای نپرداختن به آن‌چه «باید» به آن بپردازد، به آن‌ها متوسل می‌شود.
این رفتارها ـ چنان‌که قابل تصور است ـ بسیار متنوع، و از فرد به فرد متفاوت است و هر فردی برای «خسک» طریق خاص خودش را دارد.
ـ برای شرکت در این بازی/ مسابقه، کافی‌ست در کامنت‌دانی بنویسید امروز به چه وسیله‌ای، از چه طریقی، با پرداختن به چه موضوعی، با چه رفتار، عمل یا ترفندی موفق شدید خود را سیاه کنید.
ـ برنده مسابقه به حکم قرعه انتخاب می‌شود [توضیح: در صورتی که احساس می‌کنید بیشتر مایل هستید در مسابقه‌ای شرکت کنید که در آن ابداع‌کننده «بهترین کلک» برنده شود، این دلیل دیگری است که نشان می‌دهد شما در حاشیه کمی غریب هستید(!). در فرهنگ حاشیه همه راه‌های خودسیاه‌کنی، در صورت توفیق، برای فرد خودسیاه‌کن «بهترین» راه است. «ما» این‌جا یکدیگر را در عرض هم می‌فهمیم (حداقل سعی می‌کنیم!)].

ـ جایزه: برای برنده این مسابقه ... [در صورتی که فکر می‌کردید این‌جا به برنده جایزه نقدی، یا به عنوان مثال جوایزی نظیر یک جلد رمان / یا یک پرس چلوکباب تماما مخصوص (با دوغ) می‌دهیم، نشان می‌دهد که کلا راه را عوضی آمده‌اید و با خواندن این مطلب وقت خود را تلف کرده‌اید. می‌بخشید. خداحافظ].
برای برنده این مسابقه یک قطعه موسیقی در نظر گرفته شده است که تسلی‌دهنده روح و روان هر فرد خودسیاه‌کن خواهد بود.

۹ نظر:

ناشناس گفت...

سلام
نظر من شاید به درد شما نخوره اما امروز برای چندهمین هزار بار عمرم که جلوی تلویزیون به خودم گفتم بالاخره یه روز ممکنه بتونم مفاهیم و ظواهر خلاف شرع و عقل رو از تلویزیون و فرهنگ این جامعه حذف کنم کاملا احساس کردم دارم خودم رو سیاه می کنم تا کمتر به رفتارها و کوتاهی های خودم فکر کنم.
امیدوارم حالتون رو بهم نزده باشم

مانی ب. گفت...

سلام
تو این بازی نظر هیچکس به درد هیچکس نمی خوره. راحت باشید.

مانی ب. گفت...

سلام دوباره به دوست ناشناس.
امروز مسابقه ما تمام شد. فکر می کردم تعداد کثیری (کثیر یعنی ده دوازده تا) شرکت کنند، که نشد. امیدوارم خودتان را تنها حس نکنید. در حاشیه امثال شما و من کم نیستند، متنها هر کس نداند شما و من می دانیم که وضعیت آدم هایی که کارشان به جایی رسیده است که سیاه کردن خود برای آن ها به ابزاری برای بقا تبدیل شده است، طوریست که نمی شود از آن ها توقع داشت اینطور یا آنطور رفتار کنند.
باری، شما برنده این بازی هستید. و من از شرکت شما ممنون و خوشحال هستم، زیرا آشنایی با آدم هایی که نسبت به «کوتاهی های خود» آگاهی دارند، مایه مسرت است.
قطعه موسیقی ای که برای برنده درنظر گرفته شده است به این ترتیب به شما می رسد، و در صورتی که ایمیل خود را برای من بفرستید (ایمیل شما منتشر نمی شود) آن را به شما می رسانم.

ناشناس گفت...

سلام
ممنون. برای من هم آشنایی با شما مایه مسرت بود، آنقدر که چند ده ساعتی وبلاگتان را بالا و پایین کردم. همین برای جایزه بس است. مسابقه خوبی بود و اصلا برایم اهمیت ندارد که دیگران شرکت نکردند! البته می توانستید من را هم برنده اعلام نکنید!!! ولی فکر کنم همین که به ایراداتمان فکر کنیم بالاخره یک روز برنده می شویم.
درخواست:
دوست داشتم بیشتر از خودتان بدانم!
بسیار ممنون

مانی ب. گفت...

سلام
اگه پست های اینجا تونستن ساعتی از وقت شما رو بگیرند(!) یعنی ارزش نوشتن داشته اند. ممنون که وقت گذاشتید.
در مورد خودم چیزی بیشتر از این چیزایی که دیدید برا گفتن ندارم.
تندرست باشید و سربلند.

هادی گفت...

سلام به مانی و ناشناس
خواندن درباره خسک بازی که زبان حال ماست خیلی دلنشین بود اما خواندن نظرات که تنهایی ما رو بیشتر به رخ می کشه بسیار دلنشین تر بود. واقعا تنها شدیم . حتی جایی که کسی جلومونو نگرفته نمی تونیم نسبت به کارهای قشنگ همدیگه عکس العمل نشون بدیم و فقط پیش خودمون میگیم :"ایول! جانا سخن از زبان ما می گویی." و باز بر می گردیم به لاک خودمون
موفق باشید

مانی ب. گفت...

سلام هادی
ممنون، و خوش آمدید به ۴دیواری.

ناشناس گفت...

مانی جان، من از خوانندگان قدیمیت هستم. از وقتی که گوگل ریدر تعطیل شد کمتر وبلاگی را مرتب تعقیب کردم. اما هنوز چند وبلاگی هست که حتی شده هر دو سه ماه یکبار چک میکنم و پستهای قدیم و جدیدشون را میخونم. و لابد از همین کامنت پیداست یکی از این وبلاگها کدامه! به هر حال در این عید بوقلمون خوری به شکرانه اینکه هستی و گه گداری تلنگرهای خوبی به ذهنهای خسک باز امثال من میزنی خواستم خطی برات بنویسم و پاینده بادی بگم. زندگانیت به کام و قلمت "لوازم التحریر" باد. علی ب

مانی ب. گفت...

سلام علی گرامی
ممنون. خوشحالم که به اینجا سرمیزنید. من هم برای شما تندرستی و سربلند آرزو می کنم.