۰۷ شهریور ۱۳۹۱

می‌خواهید چکاره شوید؟ (پیام یک مهندس به همنوعان)

«من دلم می‌خواهد وقتی بزرگ شدم مهندس شوم تا به کمک مردمان خوب کشورمان بشتابم و با شرکت در سازندگی ایران به هم‌میهنانم خدمت کنم. هیچ ثروتی به اندازه خدمت به وطن ارزش ندارد و کسی که همه‌چیز را، حتی دوستی و عشق را با پول می‌سنجد و به فکر همنوعان خود نیست، آدم پست نمک‌نشناسی است که از سگ هم بدتر است ...
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار! این بود انشای ما در مورد موضوع می‌خواهید چکاره شوید».

همین چندسال پیش بود که (احیانا) به خط خود این چیزها را نوشته بود. با این که هنگام نوشتن این جملات هنوز به سن قانونی نرسیده است، و دانشی در عرصه امور کلی زنان، آراء ابن عربی و نقد فیلم ندارد، به وضوح شاهد نطفه‌های نوعی تفکر رادیکال اخلاقی‌عرفانی نزد او هستیم. و اما امروز:

«من اینجا تقریبا ده برابر یه مهندس تازه کار حقوق میگیرم ... امکانات دانشگاه رو کنار بذارم. اگر مالیات رو کسر کنم، اجاره خونه و خورد و خوراک رو کم کنم تهش نزدیک به چهار برابر حقوق خالص یه مهندس در ایران میتونم پس انداز کنم. دارم با خودم فکر میکنم که من جزو دانشجویان ضعیف شریف و معمولی امیرکبیر بودم. حالا با این شرایط آیا بچه های این دانشگاه‌ها مغز خر خوردن که بمونن ایران و اون بلاهایی که سر من اومد یا زندگی حیوانی ایران رو تحمل کنند؟».+

در هایدپارک وطن


پ.ن.:
بخش اول این نوشته از انشای خیالی یک جوان خیالی در یک زمان خیالی در سرزمین واقعی ما ایران است و به نویسنده پاراگراف آخر ربطی ندارد.

۱ نظر:

ناشناس گفت...

اینجاش جالبه میگه
من پس اندازم رو گفتم. اما در مورد تفریح باید عرض کنم که همین پشت خونه من اسپورت سنتر هست. هر ورزشی که تو دنیا بگی دارن. از کایت و اسکواش و قایق کایوت تا بوکس و کاراته و کوف و زهر مار!
کارناوال و بار و کافه و طبیعت و امکان مسافرت و امنیت و حقوق شهروندی. دیگه چی میخوای؟ بگم ملکشون بیاد خدمات بده؟!!