۰۳ مرداد ۱۳۹۱

قدقد ـ قدا

حالا که مرغ گیر نمیاد بخورن، خب، چرا بوقلمون نمیخورن؟

۲ نظر:

mekabiz گفت...

آیا مرغ همان نقشی را بازی خواهد کرد که نان برای انقلاب فرانسه بازی کرد؟ یا مثلا می تواند وارد شعار های چپ شود «مرغ، مسکن ، آزادی» ...یک مقداری آبروریزی است اگر ترجمه بشود . البته می توانیم زیرابی برویم و بجای «چیکن» مثلا از «برد» استفاده کنیم و اینجوری یک مقداری حالت شاعرانه هم پیدا کند. مسکن را هم «هوم» ترجمه می کنیم. در اینصورت به احتمال زیاد مخاطب انگلیسی زبان فکر می کند جنبش مردم ایران درباره ی آزادی پرنده از قفس و فرستادنش به خانه اش در آسمانها است. خوب می شود برای مان. اما برای قابل فهم کردن بیشتر جنبش آیا مکارم شیرازی می تواند ماری آنتوانت باشد که مثلا از او نقل کنیم «اگر مرغ ندارند بخورند، بروند وگان یا وجیترین بشوند» (با این برتری بومی که ماری آنتوانت واقعا نگفته بود اگر مردم نان ندارند کیک بخورند) آیا خامنه ای لویی است یا تزار؟ بعد کروبی تروتسکی می شود موسوی لنین یا برعکس؟ کروبی دالتون می شود و موسوی روبسپیر یا برعکس؟ اینها همه سئوالهای بی پاسخ است. ولی من پیشنهاد می کنم اگر بین رجایی شهر و اوین مخیر شدید (یک جورهایی مثل مخیر شدن بین قطار و هواپیما) به رجایی شهر حمله کنید. باستیل بی شک همانجا است.
--------------
این کامنت شوخی بود با ترجمه ی تاریخی حوادث جاری در ایران، و نتایج عجیب و غریب گرفتن از آن که کارشناس کبیرش محسن سازگارا است. البته من هنوز از او تحلیلی در این باره ندیدم. گفتم شاید از این مدل تحلیل ها بکند یا تا بحال کرده باشد. خلاصه دور باد از ما که بخواهیم گران شدن مواد خوراکی را موضوع خنده داری بدانیم یا بخاطر نتایج نامعلوم سیاسی اش خوشحال شویم.

مانی ب. گفت...

هووم! [متأسفانه طور دیگه ای نمی تونم بگم].

یه جایی هم در وب به این برخوردم که شخصی از تصور «انقلاب مرغ» [مقایسه کنید با انقلاب رز گرجستان] دچار شرمندگی شده بود! انقلاب مرغ را به انگلیسی هم ترجمه کرده بود که کمی آن را مزه مزه کند.