۲۹ دی ۱۳۹۲

آسیب‌شناسی مهندس!

مهندس نراقی یک مشت شنیدهها و دیدههای خود را به عنوان مجموعه‌ای متشکل از لطایف جامعه‌شناسی در دسترس بخشی از کتابخوانده‌های قشر متوسط قرار داد. نوشته‌های او مثل نان‌لواش تکثیر شد، و این موقعیت را برای اعضای قشر مذکور مهیا کرد که در جمعها و مهمانیهای خود به جای خنده و یاوهگویی بی‌فایده، خاطراتی شخصی شبیه/ در امتداد و تأیید صحبت‌های مهندس جامعه‌شناس (معمولا با سیرداغ‌پیازداغ بیشتر) تعریف کنند. و دور از احساس پوچی بخندند.
اصلا صورت مسئله دارد به ما می‌گوید، که دوطرف معادله با هم مساوی‌ است!
[من نمیدانم چرا بعضیها به مهران مدیری میخندند، او را مسخره میکنند و به او کنایه میزنند. خوش‌فکری و طنز این گروه برای من مسلم است. تازه اینها برعکس نراقی خودشان اعتراف میکنند که قصد خنداندن ما را دارند!].
نراقی، به گمانم در یکی از کتابهای  خود سخن یکی از مخاطبان خود را ذکر کرده بود. چیزی شبیه این
- آقا شما که دردا رو گفتید، درمانش را هم بگویید!
پرسنده به نظر شما چه تیپ آدمی‌ست؟
من می‌گویم، در بهترین حالت نادان. آدمی که هیچ درکی از امور اجتماعی ندارد.
نراقی لازم دیده از بین واکنش‌ها و سؤال‌های احتمالی، سؤال او را در کتاب خود مطرح و به آن جواب دهد. انتخاب جالبی‌ست :)
- در جامعه ما دروغ خیلی زیاد شده است، دروغ نگوییم! (یا نگویید).
این جواب نراقی‌ست. در ذهنیتی که این جمله را ساخته است تأمل کنید. تصور یک چنین آدمی از علم، از جامعهشناسی، از انسان و جامعه‌ و …  تفاوت زیادی با تصورات یک بقال در همین مورد ندارد.


*

این دو نفر را در نظر میگیریم.
فرض را بر این قرار میدهیم که هوش و نبوغ شخصی مثل آقای سریعالقلم، اندازه هوش مهندس فارغالتحصیل رشتهی حلبیسازی شریف است. فاشیست که نیستیم(!) بهره هوشی تا وقتی  که خلاف آن ثابت نشود، تقریبا به طور یکسان بین آدمها تقسیم شده است
هردو، یکیبیشتر یکیکمتر، این کتابهای عمومی را که همه خواندهاند ومیخوانند و می‌خوانیم، خواندهاند
هردو دانشگاه رفتهاند و تحصیلات عالیه دارند. دارای ذهن آموخته هستند، میتوانند به موضوعی بهطور سیستماتیک فکر کنندیکی مهندس فارغالتحصیل دانشگاه شریف است، یکی دیگر در آمریکا تحصیل کرده است و امروز در دانشگاهها درس میدهد.
یکی دنبال درآوردن مخارج زندگی خود است، و تنها میتواند وقت آزاد خود را در تاکسی و جلوی مانتیور به اندیشدن در امر اجتماعی اختصاص بدهد، دیگری مخارج زندگی خود را از راه اندیشیدن در امر اجتماعی تأمین میکند
یکی به عمرش یک جزوه پنجاهصفحهای سرهم نکرده است، یکی سالها با موضوعات از نزدیک درگیر بوده است، و چندین کتاب با موضوع کانونی (به عنوان مثال) توسعه نوشته است.
یکی هست که دخالتش در سیاست، به چهار کامنت و نت کجوکوله منحصر میشود، این یکی مشاور رئیسجمهور است،  
یکی مثل شما و من به سیاست از بیرون نگاه می‌کند، یکی از درون با آن ارتباط نزدیک دارد. 

بعد اولی دیگری را نادان معرفی می‌کند و پنبه تمام دانش، تجربه و اعتبار علمی او را با چند کامنت میزند.
(یکی دیگر که آخرین کتابی که خوانده است نامه‌های لنین به رفقای تشکیلات پتروگراد بوده است، او را ابله میخواند)

در سمینارها وقتی کارشناس‌های اهل فکر و تقریبا همطراز، با هم حرف می‌زنند، پیش می‌آید که یکی به دیگری بگوید: این‌جای صحبتی که کردید، برای من روشن نیست. یا: من از زاویه دیگری به این موضوع نگاه می‌کنم … و از این‌جور جمله‌ها.
این‌جا اما، یکی که در عمرش نیم‌ساعت به طور جدی به موضوعی از موضوعات عدیده فرهنگ و توسعه فکر نکرده است، یکی که عمر مفید فکری او زمانی‌ست که در راهبندان گیرکرده است یا جلوی مانیتور کامنت‌های جامعه‌شناسانه، متلک‌ها و نکات (به نظر خودش) خنده‌دار، تولید می‌کند، به ما می‌گوید آن دیگری خیلی ساده ابله است. پرت‌وپلا می‌گوید. از مرحله پرت است.


- آیا با فریاد دردمندانه یک نابغه فکری عجیبوغریب روبرو هستیم که مانند جواهری در میان ما پوشیده و نامشکوف مانده بوده است؟
- یا با یک فاشیست که میگوید، طبیعت هوش او طوری است که میتواند بدون تحصیل، تلاش و صرف وقت، چیزهایی را که دیگران سالها برای آن مطالعه و تحقیق کردهاند بهتر بفهمد؟
- یا با آدمی دارای مشکلات شخصیتی؟
- یا با آدمی که خداوند او را به خاطر گناهانی که نمیدانیم چیست، مسئول ضایعکردن اعصاب ما کرده است؟!
البته کاش ضایعات آن‌ها به اعصاب ما منحصر می‌شد. این فارغ‌التحصیلان دانشگاه یوتیوب(!) مانند تراکتورهای بی‌کلا‌ج‌وترمز بدون هیچ‌گونه نگرانی در عرصه اندیشه اجتماعی ویراژ می‌دهند، و از خرابی باکی ندارند.

۵ نظر:

کیمیا گفت...

ممنون برای معرفی این آقای نرافی. راستی این آقای حسن نراقی با آن احسان نراقی قرابت دارند؟
یک مصاحبه احسان نراقی با رادیو انترناسیونال فرانسه را گوش می کردم و خدایا به عمرم این همه مزخرف یکجا نشنیده بودم...برای من جای تعجب است کسی که سوربون درس خوانده و مدال لژیون دونور دارد تا این حد با به قول خودش مردم فرنگی بیگانه و ناآشنا باشد که فکر کند هروقت آنها دور هم جمع می شوند برای کسب علم و حکمت است ولی ایرانی ها برای وراجی دورهم جمع می شوند.

مانی ب. گفت...

خواهش!
نمی‌دونم. شاید فامیل باشن. ولی اگه این چیزی که نقل کردید درست باشه، میشه بین‌شون یه نوع خویشاوندی روحی قایل شد :)

کیمیا گفت...

مصاحبه را می توانید از اینجا گوش کنید البته اگر اعصابش را دارید. ممنون می شوم نظرتان را بدانم.

http://www.persian.rfi.fr/%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C/20100210-%D9%85%D8%A7-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85%D8%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D9%87%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85

مانی ب. گفت...

اولش رو گوش کردم. گروه رو محدود می‌کنه، میگه طبقه تحصیل‌کرده. ولی این‌که توی مهمونی درباره کتاب حرف بزنند یا دانشمند دعوت کنند منو یاد قشر الیت دوران گذشته اروپا میندازه.
می‌گه این‌ها («ما») در چیزها تأمل نمی‌کنیم، کنجکاوی کم داریم، به طور جدی دنبال چیزی نیستیم. در عین حال در مورد همه چیز هم نظر تخصصی داریم. اگه ایرانی‌ها رو با آلمانی‌ها مقایسه کنیم، این حرف درست‌اه، و با تجربه من سازگاره. اما بیان این «حقایق» چقدر می‌تونه توی واقعیت تأثیر بگذاره، برای خودمم قابل بحث‌اه!

مانی ب. گفت...

اضافه کنم. اون الیت اجتماعی الانم این‌جا هستند ولی خیلی محدود و در قشری که با سیاست و امور اجتماعی رابطه‌ی نزدیک دارد.
و شنیدم خانواده‌های فرهنگی در ایران هم از این کارها می‌کنند.