۱۲ اسفند ۱۳۹۱

ضدحال صائب

چندروز پیش برف سنگینی بارید. امروز آفتاب است.
تجمع برف و آفتاب منظره‌ای خیره‌کننده می‌سازد. هوا سرد مثل شیشه، آسمان آبی‌، زمین و شاخه‌های پوشیده از برف درخت‌ها، قندیل‌های بلوری، تابش آفتاب ...
در یک کلام: با شکوه است. شکوهی افسانه‌ای. [هر لحظه ممکن است شاهزاده‌خانم پنج‌ساله‌ای را ببینیم که از پشت تنه یک درخت رقصان بیرون بیاید و در حالی‌که گوشه دامن توری خود را با یک دست بالا گرفته است، تک‌پا تک‌پا خود را به درخت دیگری برساند و پشت آن پنهان شود].
چندروزپیش در حالی که به صدای کرت‌کرت کفش‌هایم روی برف تازه گوش می‌کردم، ناگهان این شعر صائب در ذهنم زنده شد:
در لحاف فلک افتاده شکاف/ پنبه می‌بارد از این کهنه‌لحاف.

فکر می‌کردم این مخصوص دوران ماست، اما ظاهرا همیشه بین اهل قلم کسانی بوده‌اند که بدون فکر و تأمل کافی جملات پرطنین عامه‌پسند می‌گفته‌اند.
تشبیه زیبا به زشت چیزی شبیه کفر است. این دانه‌های درشت و سفید که مظهر پاکی‌اند کجا شباهتی به پنبه‌ی لحاف دارند؟ آن هم به پنبه‌ی لحاف کهنه‌ که (اگر دیده باشید) معمولا در اثر استفاده طولانی‌مدت/ و آلوده شدن به مایعات گوناگون تن (!) به زردی می‌زند؟
ولی متأسفانه کاری از دست کسی برنمی‌آید. صائب (در این مورد بخصوص) بدون توجه لازم به نسبت مُشَبَه و مشبّهُ‌به کاری کرده است که به محض دیدن دانه‌های برف، صدایی در ذهن ما با یادآوری پنبه «کهنه‌لحاف»، لذت افسانه‌ای و کم‌خرج ما را ضایع می‌کند.
در لحاف فلک افتاده شکاف/ پنبه می‌بارد از این کهنه‌لحاف!

۱۰ نظر:

ناشناس گفت...

:) va shoma ham ke bayad in ra ba ma sharik mishodid
dar sarzamin ma ham lahaf pare shode.
kathygol

مروايد( يك موج) گفت...

حتما از شدت زشتي اين بيت شعر يادتون مونده.

مانی ب. گفت...

کتی می بخشید! :)

مروارید،
هروقت برف میدیدم یادم میومد، ولی هیچوقت بهش فکر نمی کردم.

roya گفت...

http://www.facebook.com/video/video.php?v=10151485419972660

محمد گفت...

این جا کهنه لحاف ناظر به کثیفی برف نیست... ناظر بر دیرینگی و کهنگی آسمان است
...
ممکنه تعبیر پراحساسی نباشه اما اصلا زشتی برف رو متصور نمیکنه

مانی ب. گفت...

«اینکه کهنه لحاف ناظر به کثیفی برف نیست ...» کشف خودتونه؟ :)

محمد گفت...

شما ممکنه دوست داشته باشی با لحن تمسخر بگین کشف من بهش میگم برداشت از شعر ...
شما یک برداشتی از شعر داری ... من هم به عنوان یک فارسی زبان که کمی بیشتر از عامه مردم با ادبیات دمخوره یک برداشت دیگه دارم.

من دلیلی برای برداشت کثیفی از برف ندارماز این بیت ..
میتونین این مقاله رو هم مطالعه کنید. در مورد ویژگیهای شاعران سبک هندی مثل صایب و بیدل دهلوی مطلب خوبی محسوب میشه

http://dr-akrami.blogfa.com/post-17.aspx

مانی ب. گفت...

محمد، تمسخر نبود، با شما مزاح کردم. لبخند هم بد چیزی نیست!
خود این پست را هم بایستی با طنز خواند.
من فکر نمی کنم هیچ فارسی زبانی تصور کند که اشاره صائب به کثیفی برف بوده است، یا نداند که «ناظر بر دیرینگی و کهنگی آسمان است».

محمد گفت...

شرمنده ... من حس درک مزاح ندارم انگار خیلی!
مشکل از اونجا شروع شده که من پست رو جدی گرفتم.
حله! :)

مانی ب. گفت...

:)