مدتیست توی نخ مهندسها هستم، طوری که در حال حاضر حتی شعرهای شاعر پلاس هم نمیتواند حواسم را پرت کند! مهندسها خیلی جالب هستند. حتما کسانی را دیدهاید که شغل اصلی آنها مهندسی است ولی در کنار سرگرمی ملی شاعری، در علوم فرهنگی و اجتماعی و انسانی و مردمشناسی و ... نیز دستی دارند و میتوانند در مورد دگرگونیهای روحی، روانی هرمونی دوران قاعدگی، بدون اینکه خودشان را برای موضوع آماده کرده باشند، سه ربع حرف بزنند [اصولا اطلاعات آنها در مورد زنان زیاد است]. این مهندسهای علاقمند به فلسفه و جامعهشناسی و دین و اقتصاد و عرفان، و فروید و مسائل کلی زنان ـ و در رأس آنها مهندسهای آیتی و به ویژه مهندسهای فرقهی شریفیه ـ الحق که اعجوبههای زماناند.
وقت وبگردی پروفایل وبلاگنویسها را میخوانید؟ شگفتانگیز است. هر جا که میروید میبینید یک مهندس شریف چهارپایهای زیر پای خود گذاشته و آن بالا دارد در مورد «بهترین راه حل جهت برونرفت از وضعیت فعلی»، یا «اشکال اساسی یارانهها و نظام اقتصادی ایران» حرف میزند. مثل هایدپارک است. دهقدم آنسوتر یک مهندس آیتی دارد آراء رسو، باورهای عرفانی ابنعربی یا عقاید پرزیدنت اوباما در مورد نظم نوین جهانی را شرح میدهد. پنج متر آنورتر یک مهندس دیگر دارد در مورد شکنندگی بافتهای روانی زنان حرف میزند [گفتم که. رابطهشون با زنها خوبه. زنهام با اینها خوبن. الان دیدم میشه یه تحقیق جامعهشناسی کرد با موضوع «نقش زنان در ریزش سقف تونل توحید!»]. بهاره آروین ساعتها برای نوشتهای زحمت میکشد، دوازده نفر را جمع میکند (که تازه چندتای آنها اشتباهی آمدهاند)، مهندس آیتی پانصدنفر را جمع کرده است دارد در مورد «ساختارهای ناجور اجتماعی» فیالبداهه نطق میکند. هیچجای دنیا مهندسها در این کارها دخالت نمیکنند. شما اگر یک مهندس آلمانی به من نشان دادید که در مورد فوکو یا بافت روانی زنان مقاله بنویسد، رگ دستم را میزنم. یکهو یکی را میبینید (فارغالتحصیل تأسیسات شریف) در خاتمه یکی از پستهای وبلاگ، به مخاطبان نوید میدهد: «سعی میکنم در پست آینده زیرآب عرفان شرقی، بخصوص عرفان ایرانی را بزنم!». یا قمر بنیملوک!
[البته از حق نگذریم، در جمله بالا کلمه «زیرآب» به طریقی به مهندسی لولهکشی ربط دارد].
آدم از خود میپرسد، اگر این «حرفها» برای آنها اینقدر مهم بوده است، پس چرا مهندسی خواندهاند؟ چرا از همان اول نرفته است سراغ ابنبطوطه و ماکس وبر؟ چرا؟ آخه چرا؟ نه، واقعا چرا؟
ـ قبول کنید مهندسجان! که چیزهای با اهمیتتری در لایههای زیرین ذهن شما فعال بوده است که هنوز منشاء اثر است!
اما بخشی از معضل فرار مغزها، همینطور خانهنشینی و دلخونشدن اقتصاددانان، روانشناسان، متخصصین امور زنان، جامعهشناسان و دانشجویان بدبخت ناصر فکوهی(!) به وجود همین مهندسها مربوط است. خودتان را بگذارید به جای یکی از اولیها. آنها در اوج سرگردانی خود میبینند مهندسان مورد بحث، هم در کار مهندسی آیتی و تونلسازی پول زیادی به دست میآورند، هم خانه بهتر، اتوموبیلهای گرانتر و لباسهای شیکتری دارند، هم به طریقی نامعلوم میتوانند مردم را دور خود جمع کنند، (هم یکهو ممکن است روزنامهای وزینی ویژهی فرهیختگان مقاله آنها را منتشر کند) و هم چی؟ و هم نرمتنان هایدپارک لطف بیشائبه خود را از آنها دریغ نمیدارند. با قرارگرفتن در چنین وضعیتی هر صاحب عقلی یا فراری میشود، یا خانهشین یا دلخون. این یعنی چه؟ یعنی نوعی زندگی اسفبار در مرز جنون. و این فاجعه است. به نظر شما نیست؟
ناگفته نماند: عرض ارادت صمیمانه به مهندسان صاحب فکر که خوب فکر میکنند و قلم آنها در خدمت جامعه است. و ابراز شادمانی از وجود آن دسته از مهندسان خوب ایرانی که بیسروصدا در زمینههای گوناگون مشغول به امر سازندگی هستند، و دستاوردهای آنها در عین حال که در مقیاس جهانی نورسته است مرا به ستایش آنها وامیدارد.
ادامه...
وقت وبگردی پروفایل وبلاگنویسها را میخوانید؟ شگفتانگیز است. هر جا که میروید میبینید یک مهندس شریف چهارپایهای زیر پای خود گذاشته و آن بالا دارد در مورد «بهترین راه حل جهت برونرفت از وضعیت فعلی»، یا «اشکال اساسی یارانهها و نظام اقتصادی ایران» حرف میزند. مثل هایدپارک است. دهقدم آنسوتر یک مهندس آیتی دارد آراء رسو، باورهای عرفانی ابنعربی یا عقاید پرزیدنت اوباما در مورد نظم نوین جهانی را شرح میدهد. پنج متر آنورتر یک مهندس دیگر دارد در مورد شکنندگی بافتهای روانی زنان حرف میزند [گفتم که. رابطهشون با زنها خوبه. زنهام با اینها خوبن. الان دیدم میشه یه تحقیق جامعهشناسی کرد با موضوع «نقش زنان در ریزش سقف تونل توحید!»]. بهاره آروین ساعتها برای نوشتهای زحمت میکشد، دوازده نفر را جمع میکند (که تازه چندتای آنها اشتباهی آمدهاند)، مهندس آیتی پانصدنفر را جمع کرده است دارد در مورد «ساختارهای ناجور اجتماعی» فیالبداهه نطق میکند. هیچجای دنیا مهندسها در این کارها دخالت نمیکنند. شما اگر یک مهندس آلمانی به من نشان دادید که در مورد فوکو یا بافت روانی زنان مقاله بنویسد، رگ دستم را میزنم. یکهو یکی را میبینید (فارغالتحصیل تأسیسات شریف) در خاتمه یکی از پستهای وبلاگ، به مخاطبان نوید میدهد: «سعی میکنم در پست آینده زیرآب عرفان شرقی، بخصوص عرفان ایرانی را بزنم!». یا قمر بنیملوک!
[البته از حق نگذریم، در جمله بالا کلمه «زیرآب» به طریقی به مهندسی لولهکشی ربط دارد].
آدم از خود میپرسد، اگر این «حرفها» برای آنها اینقدر مهم بوده است، پس چرا مهندسی خواندهاند؟ چرا از همان اول نرفته است سراغ ابنبطوطه و ماکس وبر؟ چرا؟ آخه چرا؟ نه، واقعا چرا؟
ـ قبول کنید مهندسجان! که چیزهای با اهمیتتری در لایههای زیرین ذهن شما فعال بوده است که هنوز منشاء اثر است!
برای آنهایی که در اثر ذهنیت عمومی، یا تن دادن به اولویت مورد نظر خانواده به این بن بست رسیده اند، بسیار متأسف هستم [آخه من جامعهشناسی دوست دارم! ــ حالا مهندسی بخون، کتابای جامعهشناسی رو میتونی بعد خودت بگیری بخونی. نراقی رو ببین! جامعهشناسی نخونده که!]. اینها قربانیان اصلی این ماجرا هستند. به آنها ظلم شده است، ظلمی که عصیان علیه آن دشوار است. ظالم اینجا اعضای خانواده و دوستان هستند که «همگی خوب تو را میخواستیم». یک چنین مهندسی محکوم به رنج ابدیست. نه درست میتواند کار مهندسی کند (سرکلاس مقاومت مصالح در فکر شباهتهای نظریه هنری حججابن سیف مراغهای ـ که معلوم نیست کیاه ـ به عقاید مارسل دوشان بوده است)، نه یک مقاله دستوپادار در مورد زیرآب عرفان ایرانی بنویسد، و پول و پله درست و حسابیای هم ندارد، و همه اینها روی هم، به این میانجامد که زنهای جوان هم به آنها همانطور نگاه کنند که به یک کارشناس ارشد بدبخت آیندهنامعلوم. توصیه من به این دوستان این است که خیر مهندسی را بخوانند و رمان بنویسند. به هرحال شرایط این را دارند.
اما بخشی از معضل فرار مغزها، همینطور خانهنشینی و دلخونشدن اقتصاددانان، روانشناسان، متخصصین امور زنان، جامعهشناسان و دانشجویان بدبخت ناصر فکوهی(!) به وجود همین مهندسها مربوط است. خودتان را بگذارید به جای یکی از اولیها. آنها در اوج سرگردانی خود میبینند مهندسان مورد بحث، هم در کار مهندسی آیتی و تونلسازی پول زیادی به دست میآورند، هم خانه بهتر، اتوموبیلهای گرانتر و لباسهای شیکتری دارند، هم به طریقی نامعلوم میتوانند مردم را دور خود جمع کنند، (هم یکهو ممکن است روزنامهای وزینی ویژهی فرهیختگان مقاله آنها را منتشر کند) و هم چی؟ و هم نرمتنان هایدپارک لطف بیشائبه خود را از آنها دریغ نمیدارند. با قرارگرفتن در چنین وضعیتی هر صاحب عقلی یا فراری میشود، یا خانهشین یا دلخون. این یعنی چه؟ یعنی نوعی زندگی اسفبار در مرز جنون. و این فاجعه است. به نظر شما نیست؟
ناگفته نماند: عرض ارادت صمیمانه به مهندسان صاحب فکر که خوب فکر میکنند و قلم آنها در خدمت جامعه است. و ابراز شادمانی از وجود آن دسته از مهندسان خوب ایرانی که بیسروصدا در زمینههای گوناگون مشغول به امر سازندگی هستند، و دستاوردهای آنها در عین حال که در مقیاس جهانی نورسته است مرا به ستایش آنها وامیدارد.
ادامه...
آفرین آفرین. من خودم هم مهندس آی تی هستم ولی در روانشناسی و فلسفه و عرفان و جامعه شناسی و غیره و غیره هم از دور دستی در آتش دارم! خوب عزیز دل من وقتی در یک کشور مسجد محل خرید و فروش بسته های فرهنگی و مکان چرت زدن و رفتن به دستشویی است, وقتی نمازگزاران به جای مسجد در دانشگاه نماز می خوانند, وقتی دانشجوها به جای دانشگاه در زندان هستند, وقتی دزدها به جای زندان در راس امور مملکتی هستند آن وقت مهندس آی تی نباید جامعه پرداز باشد؟! مگر یک مهندس آی تی چه چیزی از راننده های تاکسی کم دارد که همه شان تحلیلگر سیاسی و اجتماعی هستند؟ درضمن ما که نجار و دلال و لوله کش و باغبان و سیم کش و جوشکار هستیم حالا چه ایرادی دارد شاعر و نویسنده و فیلسوف هم باشیم تا جنسمان در مجموع جور باشد؟!
پاسخحذفاون «و غیره و غیره» یعنی چی؟ به معضلات کلی زنان هم توجه دارید یا نه؟
پاسخحذفنه مانی جان. متاسفانه من در این زمینه بخصوص نسبت به مهندسان آی تی دیگر کمی عقب هستم! ولی بقیه چیزهایم تقریبا با آن تعاریفی که شما کردید جور در می آید. دیگر ببخشید که یک مورد نغز هم در کلیت تعریف شما پیدا شد!
پاسخحذفجالب است. چند سال پیش درباره ی مهندس ها گزارشی از یک مطالعه را آورده بودم. بد نیست ببینید
پاسخحذفhttp://www.seifi.blogspot.com/2009/11/blog-post.html
مانی جان، کافی است از این مهندسها بخواهید همان را که میگویند بنویسند، ببینید اکثرشان چقدر غلط املایی دارند!
پاسخحذفیک نکته :
پاسخحذففنی بودن الزامی باهوش بودن نیست !
و لی در ایران باهوش ها عمدتا فنی می شوند .
و خب انسان باهوش توجه بیشتری به خود جلب میکند تا استعدادی که کشش فهم تخصص خود را هم ندارد.
و بنظرم این ایراد بزرگیست که در این مملکت که مستعدین جایگاه پست تری (مهندسی و پزشکی نسبت به علوم)
اینروزها اگر سری به دانشکده های دانشگاه علامه بزنید میبینید که در مقاطع تحصیلات تکمیلی بسیاری از دانشجویان مهندسان هستند .
خوب کاری نداره
پاسخحذفشما که ادعا میکنی وارد تری، متخصص تری، پس یه چیزی بنویس که هم توش دانش باشه، هم کسی بتونه بخونه نه اینکه چرت بزنه وسطش
اگه حرفت درست تره، منطقی تره، اگه قبول داری که آدم عاقل فرق حرف منطقی و غیر منطقی رو می فهمه، پس مخاطبات بیشتر میشن. اگه نشدن پس مشکل داری، یا حرفت غیر منطقیه، یا غیر قابلفهم، مشکلت رو هم وقتی نمیتونی حل کنی، داری گیر میدی(حسودی میکنی) به بقیه
یک مورد نغز هم در کلیت تعریف شما پیدا شد!
پاسخحذفنقض منظورته ها گل گلاب؟؟؟؟؟
سلام بر ماني
پاسخحذفاز وقتي گودر كن فيكون شد، شما هم ديگر به ما سر نميزني ولي من تمام مطالبت را ميخوانم
يادداشتي نوشتهام با عنوان «شما بهترين پزشك سرماخوردگي خود هستيد اگر» با لينك زير
http://kaarmand.blogfa.com/post-305.aspx
كه بيارتباط به اين بحث نيست
موفق باشي
بهاره هدایت خودش مقصر است که هزار خط مینویسد، بدون حساب و منطق و جذابیت و حتا پاراگرافبندی. معلوم است که کسی نمیخواند.
پاسخحذفیه کم حواستون پرت نیست؟
پاسخحذف