۲۲ آذر ۱۳۹۲

-

درست است که دست سرنوشت، تقدیر یا همان چرخ مورد نظر استاد شجریان برای من بدچرخیده است و مجبور شده‌ام از وقتی که قلب‌م مشکل پیدا کرد، هفته‌ای دوبار به استودیوی بدن‌سازی بروم و شرت‌وتی‌شرت به تن، استخوان‌های خود را به نمایش بگذارم(!)، اما همیشه از ورزش بیزار بوده‌ام. هیچ نمی‌فهمم چطور کسی می‌تواند به تماشای دو آدمی بنشیند که همدیگر را با مشت خونین و مالین کرده‌اند، و هر لحظه ممکن است یکی از آن‌ها استخوان فک یا جمجمه دیگری را جلوی چشم آن‌ها خرد کند، یا حتی او را به قتل برساند.
برای من بعد از بکس، در صدر جدول وحشیگری قانونی، فوتبال است. 
ایران هم حتما همین‌طور است. هر تیم فوتبالی همان‌طور که دقیق‌تر از من می‌دانید، یک گروه طرفدار پروپاقرص دارد که «فان‌کلوب» تیم را تشکیل می‌دهند. این‌ها خیلی رادیکال هستند و ممکن است در حین بحث در کافه‌، کسی را که حرف بدی نسبت به تیم آن‌ها زده است، با پنجه‌بکس بیمارستانی کنند، یا با چاقو به قتل برسانند. این‌که به این‌ها می‌گویند «پروپاقرص» به این خاطر است که دست‌ها و پاهای محکمی دارند. و از ویژگی‌های انسانی، همین برای انجام وظیفه آن‌ها کافی‌ست. در گزارشی که در رادیو شنیدم، می‌گفت، طبق بررسی‌های انجام‌شده کانون اصلی خشونتی که پیش از/ پس از/ و در خلال مسابقات فوتبال به راه می‌افتد، اعضای همین گروه هستند. مست می‌کنند، ماشین آتش می‌زنند، با پلیس درگیر می‌شوند، شیشه آب‌جو پرت می‌کنند، چاقو می‌کشند، دست و پا می‌شکنند و آدم می‌کشند.
اصل بحث به صورت دقیق یادم نیست. مثل این‌که نهادهای دولتی قصد داشتند، برای کنترل خشونت، کمی این گروه‌ها را زیر فشار بگذارند. اگر درست خاطرم باشد، یکی از طرح‌ها این بود که مسئولیت/ یا بخشی از مسئولیت خساراتی را که این گروه باعث آن می‌شود، از طریق قانون به عهده تیم گذاشته شود (مثلا پرداخت خسارت به بازماندگان مقتول، و به صاحب اتوموبیل و ...). یک چنین قانونی در واقع تیم را روبروی فان‌کلوب می‌گذارد. مدیران تیم و همین‌طور خود بازی‌کن‌ها (که از نظر فرهنگی از اعضای فن‌کلوب دور نیستند، و خیلی از آن‌ها را مستقل از این‌که چقدر پول دارند، می‌توان با خیال راحت جزو گروه لات‌ولوط‌ها به حساب آورد) مجبور می‌شوند جلوی غیرت و شوروشوق طرفداران پروپاقرص را بگیرند.
مدیران فوتبال طبیعتا و فطرتا(!) با چنین کاری مخالف‌اند. یکی از آن‌ها در مصاحبه‌ می‌گفت، محدودیت برای این گروه‌ها هیجان فوتبال را می‌گیرد. می‌گفت این‌ها موتور کل ماجرا و قلب تپنده‌ی فوتبال در سراسر جهان‌ هستند. می‌گفت، این‌ها هستند که فوتبال را فوتبال می‌کنند. 
منظور حداقلی او این است که شما که جایی در استادیوم نشسته‌اید و بی‌توجه به این‌که نیم‌ساعت پیش داشتید فوکو می‌خواندید، دارید در طرفداری از تیم محبوب‌تان دست‌وپایتان را تکان می‌دهید و شعار ریتم‌داری را با جمع تکرار می‌کنید، باید بدانید که این شعار از آن کانون صادر شده است. اگر در شعرهایی که در «مذمت تیم دیگر و در ستایش تیم خود» می‌شنویم، دقت کنیم، می‌بینم، نه سروده‌ی ویکتور هوگو ، بلکه از ترشحات قریحه شاعرانه‌ی اراذل و اوباش است.
منظورم از این مقدمه این است که به خاطر این ماجرای فوتبالی نگران نباشید. هیچ‌کس در هیچ‌کجای دنیا، سروصدا راه‌انداختن عده‌ای از طرفداران فوتبال را به پای کل ملتی نمی‌نویسد. اگر اصولا خبرهای فوتبالی برای اروپایی معمولی جالب باشد، همه از تجربه کشور خود می‌دانند که این اراذل و اوباش در هر کشوری هستند. حداکثر این‌که با خود فکر کنند: این‌ها هم فوتبالی‌های ایران هستند! تازه به جای پرتاب کردن شیشه آبجو و آتش زدن ماشین و غارت مغازه‌ها و مست‌بازی و آدم‌کشی، طوری که از اراذل‌واوباش ملتی کهن با هفت‌هزارسال سابقه تاریخی انتظار می‌رود(!)، خیلی متمدنانه پشت میزشان نشسته، و توییت می‌کنند!

اشکال کار این‌ است که کتاب‌خوانده‌های ما پا به میدانی گذاشته‌اند که این‌ها تعیین کرده‌اند. همین کتاب‌خانه‌دارها بودند که در سال‌های گذشته فوتبال را با عرفان و فلسفه و سیاست مخلوط کردند، و با اغراق در اهمیت آن، به آن به عنوان موضوع قابل توجه در عرصه روشنفکری وجاهت بخشیدند.

۲ نظر:

  1. اینجا تلویزیون تصاویر گل‌زدن «بچه‌های ما» رو با تصاویر میدون جنگ و پرتاب خمپاره و کاتیوشا و همین‌طور تخت جمشید و آرامگاه حافظ و سعدی و باباطاهر عریان ممزوج می‌کنه. نمی‌دونم روشنفکرای ما تأثیر گذاشتن روی تلویزیونمون یا تلویزیون تأثیر گذاشته روی روشنفکرامون.

    پاسخ دادنحذف
  2. مستقل از این‌که چه جوابی برای این پرسش پیدا کنیم، یه چیز پیداست، و اون شباهت این دوگروه است.

    پاسخ دادنحذف