۱۰ شهریور ۱۳۹۴

ای بیدارزن! شیپور بیداری زن را بزن!

این مفهوم «بیدارزنی» به عنوان معادل فارسی فمینیسم خیلی ضایع اه. نمیدونم چرا هیچکس هیچی نمیگه. بابا شما رو به خدا یه چیزی بگید!
گیردادن به بعضی چیزا سخته، میدونیم. من یه دفعه به کنایه مطرح کردم که «آدم باید یه بار سرود یاردبستانی رو دقیق بررسی کنه»، چیزی نمونده بود کتک بخورم. اونم از آدمایی که در حال نالهکردن از ترکهی ظلم اند. خردی فراموش کرده بودن درشتی میکردن
حالا هم حتما خیلیا فهمیدن که این مفهوم بیدارزنی ذهن آدمو گیجومغشوش میکنه، ولی از ترس اینکه به دید جنسیتی متهم بشن، یا جزو عرقگیرآستینرکابیپوشا حسابشون کنن، یا مورد حمله فمینیستای چهاراسبهای که هرآینه سیبیل مرد خطاکار رو دود میدن، قرار بگیرن، از بیان صریح نظرشون در مورد بیدارزنی واهمه دارن. یه عده دیگهم هستند که در مورد مفهوم بیدارزنی با قبلیا همنظرن ولی با خودشون میگن، فشار رو زنها زیاده، طفلکیها از صبح تا غروب مشغول جنگ اند، حالا روشنفکراشون زحمت کشیدن یه معادل فارسی برا فمینیسم اختراع کردن که درسته یه کم نارساست، ولی تو این وضعیت پیچیده دردآور، بهتره ما دیگه با انتقادات انتوالکتوئلیمون بهشون بند نکنیم! (یه نوع دوستی خرس معروف که تو قصه ما غالبا مذکر اه!).
دسته سومی هم هستند که دست برقضا اینام در مورد مفهوم بیدارزنی مثل دوگروه قبلی فکر میکن، ولی با خودشون میگن، ما (مردا) نباید تو این کارای خانوما دخالت کنیم. مسئله خودشونه چه معادلی برا فمینیسم انتخاب کنن. [گروههای دیگهایم هستن که بیاهمیتن، مث اونایی که کلن از سر رودرواسی تو مسائلی که یه طوری مربوط به خانوما میشه از نظردادن ابا دارن، یا دستهی بزرگ «اوووه ... حالا یه چیزی گفته!»‌گوها که اصولا نظری ندارن]. 
اینطوری که کسی چیزی نمیگه، این خطر هست که «بیدارزنی» یواش یواش رایج بشه، و مثل یه خردهشن «در چرخ‌دندههای نظام فکری ما» که ماشااله خیلی چرب و روونه، اختلال ایجاد کنه. مفهومسازی دخالت تو تفکر جامعهس، نمیشه اینکارو به عهده یه آدم بیفکر و بیتوجه گذاشت که تونسته با اعتمادبهنفس مخصوص مهندسای عالم اندیشه، یه همچین معادل بیمعنی بهدردنخور، غلط، نارسا و در کل مغشوشی رو، طوری به دوستای فمینیستش پیشنهاد بده که کسی نتونه ردش کنه. یک بیدارزن واقعی که این رسالتو به دوش گرفته که زنها رو از خواب غفلت بیدار کنه

 من میگم باید این مفهومو هرچه زودتر تا ریشه نگرفته از فارسی انداخت بیرون (همین امروز، که فردا دیر است)! چون این فاجعهس که یه چیز سراپا غلط معمولی بشهمن به عنوان مدافع حقوق برابر زنها، نمیخوام کسی در آینده با اشاره به این مفهوم بگه، «یه دفعهم که زن‌ها عقلشونو سرهم کردن، ببینید چی از کار دراومده، اونروز دیگه برا مدافعهای واقعی حقوق برابر زنها خیلی سخته علیه این جور حرفمفتزنها استدلال بیارن که، «نه دوست عزیز، اینطوری نیست. اون زمان که این واژه مطرح شد، زنهای اهل فکرﹺظریفبینی هم بودند که به درستی ضعفهای عدیده این مفهوم نامهفومو نشون دادن. ولی متأسفانه سروصدای گروهی خودبیدارزنپندار نذاشت صدای اینا به گوش برسه + یه زورآزمایی بود بین زنهای متأملی که نسبت به واقعیت نگاه سنجیدهای داشتند/ اصل مسئله براشون مهم بود، و زنهای شبهانتوالکتوئل پراحساس. که اوّلیا طبق معمول باختند».
یه «مفهوم» طوری که از اسمش پیداست باید کمک کنه، آدم یه چیزی رو بفهمه، مفهوم بیدارزنی، جلوی فهم آدمو میگیره. بیدارزنی به عنوان معادل مفهوم فمینیسم قبل از همه نشون میده فکرکردن جزو نقطهقوتهای کسی که درستش کرده نیست. حجم بیفکریای که تو این مفهومسازی انباشته شده حیرتانگیزهیکی که نیمساعت تو عمرش به زبان فکر کرده باشه، یه کم فارسیرو بشناسه، یه چیزایی از کاربرد مفهوم، از اهمیت یا تأثیر مفاهیم تو نحوهی فکرکردن شنیده باشه، در مورد فمینیسم این حداقل به گوشش خورده باشه که مسئله فمینیسم برابری بید، نه بیداری! یهکمم به منوشهرامناظریفکر کرده باشه که نمیتونیم بگیم «من بیدارزن ام!» ... هیچوقت مفهوم بیدارزنی رو اختراع نمیکنه. آدم احساس میکنه اینجا یکی به خودش اجازه میده تو نظام فکری جامعه دخالت کنه، در حالی که فکر میکنه داره برا «وبلاگمون» اسم درست میکنه. من اصلن علاقمندم این فرد رو به طور خصوصی ببینم. دلم می‌خواد ازش بپرسم، شما غیر از بانگ بیداری زنان چی میزنید؟

هیچ نظری موجود نیست: