۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۱

گریزنده از بند

اولین بار یکی از فامیل‌ها برای او یک سوتین سوغات می‌آورد. و وقتی آدم می‌خواهد برای یک دختر نوجوان یک سوتین بخرد چه رنگی بهتر از صورتی؟ دل دخترهای جوان برای چیزهایی صورتی غش می‌رود (+).
در فارسی می‌گوییم «سینه‌بند» (به آلمانی: «سینه نگه‌دار»). دخترک، که نوجوان و از لحاظ بدنی ظریف است چند روزی سینه‌بند سوغاتی را می‌بندد و هیجان‌زده از احساس زن‌بودن لذت می‌برد. البته سینه‌بند برای این درست نشده است که کسی احساس زن‌بودن کند، بلکه همان‌طور که از اسم آن برمی‌آید، کاربرد آن بستن یا نگه‌داشتن سینه است. این‌که قهرمان داستان ما پس از چند روز سینه‌بند را کنار می‌گذارد اصلا عجیب نیست. سری که درد نمی‌کند دستمال می‌خواهد چکار؟ سینه‌ها، از سایز نورس لیمویی تا سایز گلشیفته‌ای اصولا نیازی به بستن ندارند. نگه‌داشتن که به هیچ‌وجه. حتما دیده‌اید که باغبان‌ها وقتی شاخه‌ای به خاطر سنگینی میوه‌های آبدار در خطر شکستن است، یا آن را با ریسمانی به شاخه‌های بالاتر می‌بندند، یا چوب دوشاخه‌ای زیر آن می‌زنند که آن را نگه دارد. یعنی کاربرد فیزیکال سوتین در واقع خنثی‌سازی نیروی جاذبه زمین است.

سال‌ها می‌گذرد، و قهرمان قصه ما رشد می‌کند. منحنی‌ها تغییر شکل می‌دهند، میوه‌ها می‌رسند و به خوش‌اندازه‌ترین شکل خود نزدیک می‌شوند. دخترک دیروز زنی می‌شود که گوی‌های لغزنده‌‌ای که زیر پلیور خود دارد، در هر قدم تئوری تأثیر متقابل اجرام کروی را به او یادآوری می‌کنند. زمین آن‌ها را به سوی خود می‌کشد، و آن‌ها هم درمقابل می‌توانند در کنار دل مردان جوان (همین‌طور غیرجوان) زمین را بلرزانند. این که می‌گویند، «می‌لرزد و می‌لرزاند»، از همین‌جا می‌آید.
این تجربه ممه‌ای، قهرمان قصه ما را با برخی رفتارهای ناهنجار و کژی‌های فرهنگی آشنا می‌کند. و چنان باعث برآشفتگی او می‌گردد که با تشبیه سوتین به «ابزارشکنجه» علیه ناهنجاری‌ها دست به روشنگری (از نوع زنانه) می‌زند:
ـ لعنت «به تمام مخترین این تکه پارچه».
ـ لعنت به آدم‌هایی که (وقتی او سینه‌بند نبسته است) «با رفتار و کلامشان،‌ نبود آن را به [او] اطلاع می دهند».
ـ لعنت «به تمام عوامل فرهنگی که بدن زن را در شکل طبیعی آن نمی پسندند».

در مورد نکته اول باید گفت که زن‌ها از چندین هزارسال پیش سینه‌بند می‌بسته‌اند، به احتمال قریب به یقین مخترع سینه‌بند خود آن‌ها بوده‌اند. دیگر این‌که زن‌هایی که سینه‌های آن‌ها بزرگ‌تر از سینه‌های قهرمان قصه ماست، بی‌تردید در این نفرین همراه او نخواهند بود. علم پزشکی مدرن برای حفظ سلامت استخوان‌بندی پشت و شانه‌ها بستن «این تکه پارچه» را به دارندگان سینه سایزهای بالا اکیدا توصیه می‌کند. پس این کسانی که تکه پارچه‌ای را اختراع کرده‌اند که هم برای نگهداری میوه‌های لطیف مناسب است، هم خاصیت غیرقابل انکار پزشکی دارد، لایق سرزنش نیستند، چه برسد به نفرین. واقعیت، طوری که من آن را در فیلم‌های مستند از زندگی قبایل آفریقایی و آمریکای لاتینی دیده‌ام، این است که نبستن سینه بند، سینه‌ها را از فرم و حالت کروی، و در نتیجه از چهارچوب سلیقه زیبایی‌شناسانه ایرانی خارج می‌کند، و من تردید دارم که قهرمان قصه ما یک چنین تغییری را ایده‌آل بداند.
در مورد نکته دوم (لعنت به آدم‌هایی که ...)، نه تنها «رفتار و کلام» آدم‌های مورد نظر روشن نیست، بلکه خود این آدم‌ها هم معلوم نیست چه کسانی هستند. یعنی نمی‌دانیم این آدم‌های مجهول‌الهویه با چه رفتار یا کلامی به او اطلاع می‌دهند سینه‌بند نبسته است. آیا منظور گشت‌های مختلف دولتی است؟ (خواهر سینه‌بندتو بکش جلو!) یا افرادی که احیانا با لبخند می‌گویند: «چه پلیور خوش‌رنگی داری!»؟ شاید منظور او مردانی است که نمی‌توانند از حجم لغزان هوس‌انگیزی که زیر پیراهن یا پلیور بالا و پایین (و گاهی هم به چپ و راست می‌رود) چشم بردارند؟ آیا منظور او آدم‌هایی‌ست که با دیدن چنین صحنه‌ای مانند یک اوران‌اوتان محنت‌کشیده آب از لب‌ولوچه‌شان راه می‌افتد و احیانا نمی‌توانند هنگام عبور بدون تهدید وحشتناکی که در عباراتی نظیر «جون!»/«بخورمش» و امثالهم وجود دارد از کنار او بگذرند؟ شاید منظور او از این موجوداتی که با رفتارشان او را متوجه این موضوع می‌کنند که سینه‌بند نبسته است، آن عده آدم‌های دور از تمدن و به طبیعت نزدیکی باشند که عاجز از اعمال حاکمیت بر غرایز خود، این هوس بر آن‌ها چیره می‌شود که به این سینه‌های نرم آزاد (بسته نشده) دستی بمالند. منظور این‌که، همه این‌ها بالقوه رفتارها و کلام‌هایی هستند که می‌توانند زنی را که سینه‌بند نبسته است متوجه این موضوع کنند که سینه‌بند چی؟ نبسته است!
و بالاخره: لعنت «به تمام عوامل فرهنگی که بدن زن را در شکل طبیعی آن نمی پسندند».
فرم مردانه این نوع جمله را هم از نویسندگان صاحب نام و معروف می‌شناسیم. جمله‌هایی که اشتراک اصلی آن‌ها این است که معلوم نیست منظور گوینده از بیان آن چه بوده است. «عوامل فرهنگی بدن زن را در شکل طبیعی نمی‌پسندند» یعنی چه؟ ظاهرا منظور آن دسته از ویژگی‌های فرهنگی‌ای است که به ادعای قهرمان قصه ما، موجب نوعی عدم پذیرش شکل طبیعی زن در جامعه می‌شوند. اما حتی اگر این را بپذیریم، مشکل ما حل نمی‌شود، زیرا حالا نمی‌دانیم منظور او از شکل طبیعی زن چیست.
اشکال برخی بحث‌های روشنفکری زنانه تن‌محور یا واژن‌محور طوری است که ممکن است در نهایت مجبور شویم از مطرح‌کنندگان آن‌ها بخواهیم جهت آشنایی با فکت‌ها و فهم دقیق مدعای آن‌ها، بدون این‌که از ما توقع چشم‌پاکی داشته باشند(!) دامن خود را بالا بزنند، یا ممه‌های خود را نشانمان بدهند. وارد این‌جور بحث‌ها شدن، قابلیت تجرید را از انسان اهل فکر سلب می‌کند، و در عوض به خفته‌ترین غرایز دوران غارنشینی دوباره جان می‌بخشد. در این‌جور بحث‌ها گاه لرزش اندام، گاه مایعات مختلف از اشک چشم گرفته تا ترشحات واژنیال نقش بازی می‌کنند، و فضای این بحث‌ها به بوهای گوناگونی آغشته است که بی‌آزارترین آن‌ها عطر زیربغل است.
تا جایی که تاریخ به یاد دارد زن‌ها برای تغییر در شکل طبیعی خود دارای سابقه‌ای طولانی هستند. در تابوت یکی از ملکه‌های مومیایی مصر باستان سرمه‌دان، شیشه عطر، روغن، و وسایل آرایش، من‌جمله رنگ‌هایی برای لب‌ها، گونه‌ها وچشم‌ها پیدا کرده‌اند. اگر به این‌ها موچین را هم اضافه کنید، می‌شود همان چیزی که جلوی آینه دستشویی شمای نوعی/ در قفسه ابزارآلات آرایش همسر یا دوست شمای نوعی کنار هم چیده شده است.
مدتی پیش فیلمی دیدم از یک قبیله جنگل‌نشین. یک تفاوت در شکل و شمایل بین مردان و زنان این بود که مردها خیلی عادی بودند. یعنی اگر یکی از همین آشناهای خودمان/ به عنوان مثال بگوییم «آقای منصوری» (کارمند بانک) را لخت کنیم، نگذاریم چند هفته حمام کند، مدتی هم او را در آفتاب‌ها بگردانیم تا پوست او کمی رنگ بگیرد، و یک نیزه هم به دستش بدهیم، طوری می‌شود که اعضای قبیله مورد بحث اگر او را از فاصله ده‌متری ببینند، فکر کنند که یکی از خودشان است و برای او به سبکی که در قبیله‌شان رسم است دست تکان دهند. اما زن‌ها! موهایشان را به طرز مخصوصی که ساعت‌ها وقت می‌گیرد آرایش کرده بوند. صورت خود را مثل طوطی رنگ‌آمیزی کرده بودند. گوش، لب، پره دماغ و ابروی خود را سوراخ کرده و از آن‌ها چیزهایی از جنس فیروزه، طلا، گوش‌ماهی و دندان نیش پلنگ آویخته بودند. بدن آن‌ها که با روغن نارگیل چرب شده بود، زیر آفتاب برق می‌زد و هنگام رقص سینه‌های آن‌ها که (محتملا به علت عدم استفاد از سینه‌بند) شبیه بادمجان‌های دراز دلمه‌ای بود به موازات هم در هوا می‌جنبید. نتیجه این‌که مردها کاملا طبیعی بودند (البته به استثنای یکی از آن‌ها که استخوان ساق پای گرگ را از سوراخی که در پره دماغ خود کرده بود گذرانده بود، و از این نظر ظاهرش کمی با ظاهر آقای منصوری تفاوت داشت)، اما زن‌ها تمام وقت و هنر و صنعت خود را به کار برده بودند که شکل طبیعی خود را غیرطبیعی کنند.
[همین یکی دوسال پیش که رادیوزمانه پرچمدار مبارزات واژن‌محور شده بود برخی وبلاگ‌نویس‌های زن پست‌هایی در آداب موزدایی واژن می‌نوشتند. در حالی که کار آن‌ها را به هیچ وجه نمی‌توان به عنوان تلاشی برای رسیدن به حالت طبیعی تعبیر کرد].
عوامل فرهنگی یادشده با سلیقه شخصی من خوانایی ندارد. من به عنوان آدم دمکراتی که هیچوقت سینه‌بند نبسته/ ولی به عنوان کسی که با طرز کار انواع قزن‌قفلی‌ها آشناست/ همیشه باز کرده است، به قهرمان قصه اجازه می‌دهم در حضور من نه تنها سینه‌بند نبندد، بلکه پیراهن خود را نیز دربیاورد، و حتی اگر مایل است برای من بندری برقصد. من «طبیعی» را دوست دارم. اما قهرمان قصه ما بایستی توجه داشته باشد که ممکن است مردان هم روی طبیعی بودن خود اصرار بورزند. در عالم طبیعت، هنگامی که زور یک اوران‌اوتان به یکی از هم‌جنسان خود که با داف مربوطه زیر درخت نشسته است برسد، هیچ مانعی نمی‌بیند که چرا نباید پس از کوبیدن مشت کشنده‌ای به مغز رقیب، بدون توجه به خواست اوران‌اوتان ماده، او را همان جا به زیر خود نکشد.

۹ نظر:

ناشناس گفت...

اون قسمتی رو که گفتی "اشکال برخی بحث‌های روشنفکری زنانه تن‌محور یا واژن‌محور طوری است که ممکن است در نهایت مجبور می‌شویم از مطرح‌کنندگان آن‌ها بخواهیم جهت آشنایی با فکت‌ها و فهم دقیق مدعای آن‌ها، بدون این‌که از ما توقع چشم‌پاکی داشته باشند(!) دامن خود را بالا بزنند، یا ممه‌های خود را نشانمان بدهند. وارد این‌جور بحث‌ها شدن، قابلیت تجرید را از انسان اهل فکر سلب می‌کند، و در عوض به خفته‌ترین غرایز دوران غارنشینی دوباره جان می‌بخشد. در این‌جور بحث‌ها گاه لرزش اندام، گاه مایعات مختلف از اشک چشم گرفته تا ترشحات واژنیال نقش بازی می‌کنند، و فضای این بحث‌ها به بوهای گوناگونی آغشته است که بی‌آزارترین آن‌ها عطر زیربغل است."
اینو من مدتهاست که میخوام بگم. به طور کلی این جور بحث ها نقش اصلی شون توجه دادن خواننده به همین مسائله- خیلی وقتها فقط همینه. وگرنه این "لعنت بر" ها انقد قدیمیه که برمی گرده به دوران ذبیح الله منصوری.... که چی؟! کی مجبورشون میکنه سینه بند ببندن؟ واقعا کی!

مهتا گفت...

انگار قهرمان قصه شما ز اون فمنیستهای رادیکال بوده است که همه را دشمن زن می بیند .......

یک‌بارگی گفت...

تا حالا این شانس را نداشته‌ام که مطلبی از شما بخوانم، این پست‌تان را دوستی برایم فرستاد که ببیند نظر من چیست. تا همین آخری‌ها، همین پاراگراف آخر، مدام داشتم فکر می‌کردم که واقعن چرا نظر من در یک همچین مساله‌ای باید مهم باشد برای کسی؟ به پاراگراف آخر که رسیدم اصلن خودم دلم خواست یک چیزهایی بنویسم:


1. شما کاملن حق دارید در رابطه با شریک جنسی‌تان، همه‌جور فانتزی داشته‌باشید و همه‌جور اظهار نظری بکنید. این حق هر انسانی‌ست.

2. شما کاملن حق دارید در هر زمینه‌ای که فکر می‌کنید انتقادی دارید، بیان‌اش کنید؛ چه آن موضوع اختصاصن به شما مربوط باشد چه نه. این هم حق هر انسانی‌ست.

3. اما شما حق ندارید کسی را تهدید کنید تا وقتی مورد تهاجم یا تهدید قرار نگرفته‌ باشید.


تا جایی که به انتقاد از افراط در تن‌گرایی و واژن‌گرایی برمی‌گردد، موضع و نگاه‌تان محترم و در راستای گفتگوست. اما حقیقتن تعجب کردم وقتی رسیدم به پاراگراف ِ آخر و نتیجه‌ی آن‌همه صغرا کبرا چیدن‌تان. کاملن می‌شود به عنوان ِ شاهدمثال‌ای برای سفسطه استفاده کرد این نوشته‌ی شما را. فرض‌هایی چیده‌اید مبنی بر این‌که زن‌ها خودشان دوست دارند آراسته باشند و از طبیعت خارج کنند ظاهرشان را (با لوازم آرایش یا جراحی‌ها حتا، که این دومی را اشاره نکردید) بعد به طرز شگفت‌انگیزی به این نتیجه می‌رسید که پس اگر زن‌ها بخواهند طبیعی‌گرایی کنند ما هم تضمین نمی‌کنیم به طبیعت ِ تجاوزگرمان برنگردیم.

اصولن دو تا اشکال هست در این بحث. یکی این‌که شما باید به من ِ نوعی (جنس نر) ثابت کنید که طبیعت‌ام مثل آن حیوان ِ مورد اشاره‌ی شما تجاوزگر است، و تازه بعد از آن چنین تهدیدی بکنید؛ دیگر این‌که باید توضیح بدهید از کجای آن داده‌های بالایی، با چه سیر منطقی‌ای رسیده‌اید به این نتیجه که حق دارید افسار ِ توحش را آزاد کنید، چون پستان ِ زن‌ها آزاد شده. باید به من توضیح بدهید این دو قسم از «آزاد کردن» را با چه اسلوبی برابر گرفته‌اید که مقابل هم می‌گذاریدشان؟


آن ماجرای سوتین، یک کار ِ کاملن شخصی‌ست که هر زنی حق دارد بسته به راحتی‌ش (در مجموع ِ شرایط) استفاده یا عدم استفاده از آن را انتخاب کند؛ هیچ آزاری هم برای کسی ندارد جز این‌که احتمالن شما بلرزید از آن لرزش‌ها. اما ماجرای تهدید ِ شما یک رفتار تهاجمی‌ست که مستقیمن آزار می‌رساند به یک شخص ِ دیگر. بعید است تفاوت این‌ها را ندانید.
چه این‌که همین حالا این‌همه باسن ِ خانم‌ها می‌لرزد، کدام‌شان را به زیر خود کشیده‌اید؟ یا شاید هم سلیقه‌تان در این مورد خاص تحریک‌پذیر نیست.


طبق ِ منطق ِ شما، کاملن محتمل است خانمی طبیعت ِ سادیستی داشته‌باشد و از همین فردا، اگر هر مردی (از جمله خود شما) شلوار تنگ پوشیده‌بود و دستگاه ِ اوران‌اوتان‌ای را انداخته‌بود بیرون، ور ِ سادیستی‌ش را آزاد کند و با یک تکه چوب یا پاشنه‌ی کفش لگدی چیزی حواله کند و از دردکشیدن ِ شما لذت ببرد. هان؟ به‌گمانم معامله‌ی منصفانه‌ای‌ست.

ناشناس گفت...

با نظر "یکبارگی" کاملا موافقم. نکته دیگه اینکه در پاراگراف "در عالم طبیعت، هنگامی که زور یک اوران‌اوتان به یکی از هم‌جنسان خود که با داف مربوطه زیر درخت نشسته است برسد، هیچ مانعی نمی‌بیند که چرا نباید پس از کوبیدن مشت کشنده‌ای به مغز رقیب، بدون توجه به خواست اوران‌اوتان ماده، او را همان جا به زیر خود نکشد." این فرض، بدیهی و آنطور که من فهمیدم "نرم" گرفته شده که همه اورانگ اوتانهای نر تجاوزکارند، مگر اینکه زورشان به رقیب نرسد.
تجاوز در میان این گروه از حیوانات بعنوان نوعی استراتژی برای گسترش ژنهای نر وجود داره اما در میان خود گروه قابل پذیرش نیست. اورنگ اوتان های نری که دارای جثه ای کوچکتر از معمول و اغلب جوانترند، چون قادر به رقابت با نرهای دیگر بر سر موقعیت اجتماعی هیرارشیک و همینطوربر سر اورنگ اوتانهای ماده، با سلاح هیکل بزرگ و نمایش قدرت بدنی نیستند، به این شیوه روی می آورند که پنهانی به سراغ اورنگ اوتان های ماده ی تنها میروند و به آنها تجاوز می کنند. اما پذیرش اجتماعی چنین عملی چه در میان دیگر اورنگ اوتانهای نر و چه در میان اورنگ اوتاانهای ماده چیزی در حد صفر است.
تجاوز، به مفهوم آمیزش جنسی بدون رضایت یا همکاری داوطلبانه ماده، بی هیچ شکی در میان برخی از انواع حیوانات وجود داره، مثلا در میان اردک ها، که میتواند حتی بدلیل تلاش همزمان چند اردک نر برای جفت گیری با یک اردک ماده در مواردی به مرگ اردک ماده هم بیانجامه. یا مثلا هنگامی که عقرب نر خواهان جفت گیری ست، به اولین عقرب ماده که برخورد، بزور بدرون غارش می کشد و با خشونت به عقرب ماده "تجاوز" میکند و بعد هم از غار بیرون می اندازدش.
در دنیای حیوانات اما مسا له صرفا گسترش ژن است و منظور آسیب زدن به دیگری یا به ماده بمنظور لذت بردن یا استفاده از ان بعنوان سلاحی جنگی نیست. بعبارت دیگر در میان این دسته از حیوانات "تجاوزکار"، عمل "تجاوز" عملی طبیعی ست. در میان نوعی میمون ( Bonobo ) آمیزش جنسی نقش سلام و احوالپرسی داره. نرها برای جلوگیری از درگیری یا حل آن به آلت تناسلی همدیگه دست می زنند. نمیدونم این اصرار بر سر "طبیعی" بودن مردان به زعم نویسنده ی پست شامل این بخش هم میشه یا نه.
بهر حال با اطمینان میتوان گفت که با وجود تحمیل عمل آمیزش به ماده از جانب نر در میان برخی از انواع حیوانات وجود داره ولی عادی ترین تاکتیک برای آمیزش، جلب رضایت ماده با مکانیزم های مختلفه. تصوری که نویسنده از طبیعت داره تصور درستی نیست و روابط اجتمایی اورنگ اوتان ها رو با همان دید نرماتیوی میبینه که روابط اجتمایی انسانی رو. امکان اصرار مردان "روی طبیعی بودن خود" با رفتار اورنگ اوتان یکی انگاشته می شود.
"تو پستوناتو بیرون میندازی، باید بدونی که من هم ممکنه بهت تجاوز کنم، اگه لازم بشه ممکنه حتی دخل دوست پسرت یا شوهرت رو هم اگه مانعی ایجاد کنه، در بیارم!" تبصره: "البته اگه زورم برسه!"

مانی ب. گفت...

کج فهمی شما هم از جنس کج فهمی کامنت قبلی ست.
معنی پاراگراف آخر اینه که هیچ آدمی واقعا نمی خواد طبیعی زندگی کنه، چون طبیعت خشن و بی رحم است.
بقیه برداشت شخصی شماست.

سناتور گفت...

حرفت طلا...
ریشه بیشتر این واپسگرایی های و یا لابد (طبیعی گرایی ) ها را باید در فمنیسم جست...
فمنیسم ها بد جور روی طبیعی شدن(البته نه از نوع جملات آخر) اسرار دارند. گویا قرار است تمام ساختار ها را بشکنند و در قالب دفاع از حقوق زن تمام زیبایی ها و زیبایی جویی ها را از زن بگیرند و در یک کلام..
میخواهند زن را منهدم کنند(ضمن اینکه فمنیسم هم هستند به خخخخخدا)

ناشناس گفت...

کاملا ممکنه. غیر از کج فهمی احتمالا زبان فارسی هم به اندازه ای که از این جور نوشته ها سر در بیارم بلد نیستم.
"من به عنوان آدم دمکراتی که هیچوقت سینه‌بند نبسته/ ولی به عنوان کسی که با مکانیسم انواع قزن‌قفلی‌ها آشناست/ همیشه باز کرده است، به قهرمان قصه اجازه می‌دهم در حضور من نه تنها سینه‌بند نبندد، بلکه پیراهن خود را نیز دربیاورد، و حتی اگر مایل است برای من بندری برقصد. من «طبیعی» را دوست دارم. اما قهرمان قصه ما بایستی توجه داشته باشد که ممکن است مردان هم روی طبیعی بودن خود اصرار بورزند. در عالم طبیعت، هنگامی که زور یک اوران‌اوتان به یکی از هم‌جنسان خود که با داف مربوطه زیر درخت نشسته است برسد، هیچ مانعی نمی‌بیند که چرا نباید پس از کوبیدن مشت کشنده‌ای به مغز رقیب، بدون توجه به خواست اوران‌اوتان ماده، او را همان جا به زیر خود نکشد."
در لیست "معنی" های احتمالی که میتوان از این جملات برداشت کرد، این "معنی" که "هیچ آدمی واقعا نمی خواد طبیعی زندگی کنه، چون طبیعت خشن و بی رحم است." رو فکر میکنم مشکل بشه پیدا کرد. دم دست ترین "معنی" جملات بالا اینه که نویسنده وبلاگ "۴ دیواری" داره به نویسنده وبلاگ "گیس طلا" میگه "خوب، اگه دوست داری «طبیعی» باشی، یعنی "سینه بند" نبندی، میل خودته. ولی یادت باشه اگه بهت تجاوز شد مقصر خودتی. البته من از اون دسته از مردان نیستم که با دیدن پستان های رها، حتی در حال بندری رقصیدن صاحب ان، به این فکر بیفتم".
پیشنهادم اینه که بهتره از بکار بردن متآفور و ایهام و چند پهلو گویی خودداری کنید و همان "معنی" مورد نظر خودتون رو بنویسید. روشن گویی و بی ابهام و ایهام نویسی، در میان انبوه "مقالات" اجتماعی وسیاسی که اگه نوسندگانش یادشون بره در اول "مقاله" بیتی از حافظ و یا مولوی بیارن، حتما در اواسط و یا اخر ان این مهم را به انجام خواهند رساند، فضیلتی ست ستودنی. بویژه در مورد یکی از دردناک ترین مسائل اهالی ایران و افغانستان و تاجیکستان، یعنی تمایل قوی به این که انگشت اتهام رو متوجه قربانی تجاوز کنند نه متجاوز.

مانی ب. گفت...

این کامنت دانی تنها جایی نیست که در مورد این نوشته بحث شد. انتقادهای مختلفی هم بود البته، اما چنین سؤفهمی برای هیچکس پیش نیامد.
جایی پیش از این که به این پاراگراف برسید حتما به دوگانه تمدن/ طبیعت هم برخورده اید. پاراگراف آخر بایستی روی این مسله تأکید می کرد که صرف «طبیعی» بودن یک رفتار برای آن وجاهت تولید نمی کند، بلکه این نرم ها و ارزشهای فرهنگی هستند که رفتارهای ما را تنظیم می کنند. نرمها و ارزشهایی که در یک جامعه سالم می توانند/ و بایستی به طور مستمر مورد پرسش قرار گیرند.

ابول گفت...

هوسِ ممه کردم.دهنم آب افتاد.