۲۳ مرداد ۱۳۹۰

خاک پا/ و صدای مردم ایران

یکی از اهدافی که شرکت فرهنگی هنری [تجاری] دل آواز متعلق به استاد شجریان در بدو تأسیس برای خود تعیین کرده بود٬ «تهیه و تکثیر برنامه‌های آهنگین مردمخداساز» است. با تأمل در مصاحبه اخیر محمدرضا شجریان می‌توانیم به یقین بگوییم که پروژه ساختن خدا از این مردم به طور مطلق شکست خورده است.

برای اثبات این مدعا باید ببینیم وقتی که استاد شجریان خود را «صدای مردم» یا «خاک پای مردم ایران» می‌نامد٬ این «مردم» در نظر او دارای چه خصوصیاتی هستند.
البته تا آن‌جا که به من مربوط می‌شود٬ تردیدی در این ندارم که این «محمدرضا شجریان٬ خاک پای مردم ایران» یک تعارف ایرانی٬ از آن نوع تعارف‌های ایرانی‌ست که می‌شناسیم. اما یکی از خصوصیات ما هم این است که خودمان را به آن راه می‌زنیم. همین الان چند روز می‌شود که ملت گودر دارند به «استخر را با چادرت معطر کن» می‌خندند. البته که این جمله مسخره و خنده‌دار هم هست٬ اما اگر من عباراتی به مراتب مسخره‌تر از این٬ از دهان وقلم "بزرگان»" نقل کنم (چنان‌که نقل کرده‌ام) شرط چند که غیر از چماقداران غیرتمند٬ عده‌ای به فلسفه و عرفان/ به آسمان و ریسمان چنگ بیاندازند (چنان‌که مکررا انداخته‌اند) که بلاهت را لباس معرفت بپوشانند؟
[پاشایی ده‌ها صفحه در تحلیل و تعبیر شاعرانه/عاشقانه/عارفانه/ فلسفی یکی از اشعار دوخطی شاهنشاعران نوشته است (منظورم همان شعری‌ست که حسن‌قصاب عاشق قناری شده بود!) که من خواندن آن را به کسانی که می‌توانند بخندند توصیه می‌کنم].
منظور این‌که برای من روشن است که: این «محمدرضاشجریان‌/ خاک پای مردم ایران»٬ با «قابل شوما رو نداره عزیز٬ بفرمایید» یکی از شوفرتاکسی‌های تهران فرق معناداری ندارد. اگر می‌گویید این‌طور نیست٬ یک بار پول آن‌ها را ندهید! هم این و هم آن٬ هردو شاکی خواهند شد.
چنان‌که از مصاحبه اخیر استاد برمی‌آید٬ او از کپی غیرقانونی سی‌دی‌های خود ناراحت است. البته نه برای من و نه برای شما٬ این دفعه اولی نیست که دلخوری او را از این ماجرا می‌شنویم. می‌گوید: «طبق محاسبات و آمارهای ما تنها ۸ درصد از آلبوم‌هایی را که دست مردم است، ما تولید کرده‌ایم و بالای ۹۰ درصدِ آنها کپی شده و دست‌به‌دست گشته است». و ادامه می‌دهد: عده‌ای هم از سر دشمنی «می‌روند آلبوم را می‌خرند٬ بعد می‌گذارند روی سایت تا مردم به صورت مجانی دانلود کنند. ادعاشان هم این است که دارند کار فرهنگی می‌کنند. کار فرهنگی آن‌ها به این صورت است که از کیسه خلیفه می‌بخشند!».
۹۲ درصد از مصرف‌کنندگان سی‌دی‌های شجریان از کیسه استاد می‌خورند. عده‌ی دیگری هم سر سفره عیاران فرهنگی نشسته‌اند و از دسترنج استاد ارتزاق می‌کنند [عیار یعنی دزد حیله‌گر. فرق عیاران با دزدهای معمولی این است که اموال دزدی را با مردم تقسیم می‌کنند]. غیر از این دودسته گروه دیگری هم هستند که با وجود «عشق به استاد» از این دو گروه نفهم‌ترند: یعنی «خاله‌خرسه‌های شجریان‌دوست» که رابطه مستحکم عشق و کیسه را نمی‌دانند:
«آدم‌های فراوانی دیده‌ام که به من گفته‌اند: "آقا من آن‌قدر شما را دوست دارم که کار شما که منتشر می‌شود٬ کپی می‌کنم به همه‌ی دوستانم می دهم تا آن‌ها گوش کنند!" این آدم‌ها این کارها را جزو هنرها و قدم‌های فرهنگی‌شان می‌دانند و خوشحال هستند که کار خیر کرده‌اند!».
این‌ها آن مردمی هستند که شجریان خود را خاک پای آن‌ها می‌نامد؟

دعواهای استاد شجریان با رادیوتلوزیون را نیز همه شنیده‌ایم. این دعواهای استاد با رادیوتلوزیون مسبوق به سابقه است٬ و حتی به پیش از انقلاب برمی‌گردد. شما یادتان نمی‌آید٬ اما سیاوش شجریان را پیش از انقلاب عده‌ی قلیلی می‌شناختند. وقتی می‌گویم عده‌ای قلیل منظورم این است که او در زیباترین خواب‌های خود هم نمی‌دید که به اندازه خوانندگان موسیقی پاپ نظیر گوگوش٬ ستار٬ داریوش [وحتی نعمت‌اله آغاسی] مورد اقبال مردم قرار بگیرد. انقلاب بساط موزیسن‌های پاپ و مدرن را به هم ریخت و فضا را برای موسیقی سنتی باز کرد. عده زیادی متشکل از آهنگ‌سازان٬ نوازندگان سازهای گوناگون٬ تصنیف‌سرایان٬ خوانندگان و ... که بین آن‌ها هنرمندان خوب و صاحب‌سبک هم کم نبودند٬ آواره شدند٬ دست از موسیقی شستند٬ خفقان گرفتند٬ به دامان اعتیاد/ یا به ورطه بطالت افتادند٬ خانه‌نشین یا دق‌مرگ شدند. در این فضا بود که «سیاوش» متناسب با مد آن روزها به «محمدرضا» تغییر کوچکی کرد و ارتقاء شغلی سیاوش شجریان به «محمدرضا شجریان سلطان آواز ایران» میسر شد. آیا این‌که مسئولان رادیوتلوزیون به خود حق می‌دهند بدون کسب اجازه از او از آلبوم‌های او استفاده کنند به این خاطر است که به نحوی موفقیت او را مدیون خود می‌دانند؟ هیچ بعید نیست. اما استاد شجریان از این‌که آن‌ها آلبوم‌های او را «صدها بار» به طور مجانی به گوش مردم می‌رسانند خیلی شاکی‌ست. حتما شما هم مانند من در مصاحبه‌های متعدد ابراز نارضایتی‌های مکرر او را از رادیوتلوزیون خوانده‌اید. متصدیان رادیو و تلوزیون که خود را نماینده رسمی «صدای مردم» می‌دانند رفتار خود را این گونه توجیه می‌کنند: «مردم به این موسیقی علاقه دارند و به همین خاطر ما آن را از رادیو و تلوزیون پخش می‌کنیم!».
محمد رضا شجریان که او نیز صدای ملکوتی خود را «صدای مردم» می‌داند در مقابل توجیه ارایه‌شده استدلال جالبی عرضه می‌کند که از طریق آن می‌توانیم به تصویری که شجریان از «مردم» دارد نزدیک شویم:
«اگر این‌طوری است باید گفت که مردم پول را هم دوست دارند٬ پس بانک‌ها بدون حساب و کتاب هرچه پول است٬ در اختیار مردم بگذارند دیگر! مردم پول را که از همه چیز بیشتر دوست دارند٬ پس چطور شد وقتی پای پول در میان باشد٬ بانک‌ها تا ریال آخرش را حساب می‌کنند؟ اما به ما که رسید [می‌گویند:] "کار فرهنگی است٬ مردم دوست دارند٬ ما وظیفه داریم پخش کنیم!"».
شما را نمی‌دانم٬ اما من یکی شرمم می‌آید خودم را جزو این «مردم» کپی‌کار٬ دزد و مفت‌خوار که دوستی آن‌ها از دشمنی بدتر است بدانم٬ و هزارمرتبه شکر که خلاف سخنان «صدای مردم» هنوز چیزهایی می‌شناسم که آن‌ها را بیشتر از پول دوست دارم: از جمله خردترین آن‌ها/ بعضی از آلبوم‌های خواننده بی‌نظیر ایران محمدرضا شجریان را.